#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_242

رفتم نشستم کنارشو گفتم:هیچی شماها خواب بودین.منم رفتم یه سرلب دریا
شالوپانچمو ازتنم درآوردم
+خوب ماروهم بیدارمیکردی باهم میرفتیم
-دیگه دلم نیومد بیدارتون کنم
مامان+حالا خوش گذشت؟
به سپهرنگاه کردم.روبه مامان باباگفت
+سونیا یه چیزی یادش اومده
مامان+جـــــدی؟چی؟
-خوب راستش...رنگ چشمای یه شخص.یه چشای خسلی رنگ ولی خب من نمیدونم اون کیه!...
بابا+عیبی نداره دخترم.کم کم یادت میاد.فعلا اماده باشین پس فردا برمیگردین تهران
سپهر+ععع چه زود!
بابا+مرخصی من تموم شده مهنازم شنبه عمل داره!مگه نه؟
مامان+آره رامین.ظهر زنگ زدن گفتن مریضم شنبه وقت عمل داره!
سپهر+پس من فعلا میرم بالا

romangram.com | @romangram_com