#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_240

سپهر اومدطرفم دستشو گذاشت روی دستمویه دستش هم گذاشت کنارصورتم
+سونیا!.ناامیدنباش.تومیتونی همه چیو دوباره از اول شروع کنی.خودم کمکت میکنم.باشه خواهری؟؟
سرموبالا پایین کردم.دستشو گذاشت پشت سرمو منوکشید توی بغلش.سپهر راست میگه.من میتونم دوباره همه چیو ازنو شروع کنم.باکمک سپهرو علایق سونیای گذشته یه سونیای جدیدو میسازم.از بغلش اومدم بیرون.
+لباسات توکمده.عوض کن بیاپایین.
-باشه....داداشی!
از اتاق رفت بیرون.رفتم سرکمد.یه عالمــــــه لباس.تادلت بخـــــــواد.سریع یه تیشرت وشلوار ادیداس ستشو انتخاب کردم وریختم روی تخت.ولی الان دلم یه چیز دیگه میخواد.حوله روبرداشتم ورفتم توحموم ویه دوش گرفتم.اخیـــــشش حالم جااومد.لباسامو پوشیدم ونم موهامو گرفتم وبالای سرم دم اسبی محکم بستمش.جلواینه ایستادم.صورتی نه گردو نه کشیده.باپوستی سفیدکه نیاز به کرم پودر وکرم سفیدکننده نداره.بینی قلمی که فک کنم باید عملی باشه.لبای خوشگل قلوه ای که حالت غنچه داره.ابروهای نسبتا پهن وکشیده.ودرآخر چشام.رنگش شبیه چشای مامانه.طوسی!خوب دیگه بسه!سریع یه کوچولو رژ زدم ورفتم ازاتاق بیرون.مامان داشت میزناهارو اماده میکرد.رفتم کمکش کردم.قورمه سبزی.بوش کل خونه روبرداشته بود.گشنم شده بود خفــــــن!!سریع باکمک مامان میزو چیندیم وباسپهر پریدیم روی غذاها.اینقدر توسرو کله همدیگه زدیم وکلی هم خندیدیم.بعدتموم شدن غذا سپهر وبابا میزو جمع کردن ومنو مامانم نظارت کردیم.زحمت شستن ظرفاهم افتاد گردن ماشین ظرف شویی.گونه مامان وبوسیدمو رفتم تو اتاقم.ازبس خورده بودم چشام بازنمیشد.پریدم توتخت بدون هیچ فکری خوابم برد.
******************
آخیییـــشش....پتورو زدم کنارو پریدم تو دشوویی!اـــــخ دنیا روشن شد.داشتم میترکیدماا!دستو صورتمو شستمو اومدم بیرون.رفتم سر کمد یه پانچ طوسی ویه شال طوسی برداشتمو پوشیدم.از اتاق رفتم بیرون.اتاق سپهر دوتا بعد من بود.درو اتاقو اروم بازکردمو از لایه در به داخل اتاقش نگاه کردم.با بالا تنه لخـــــــــــت روی تخت خوابیده بود!بیخیال سپهر دروبستمو رفتم از پله ها پایین.ساعت بزرگ گوشه حال پذیرایی ساعت۵ بعدازظهرو نشون میداد.مامان وباباهم که خبری ازشون نیست.زدم از ویلا بیرون.رفتم به طرف ساحل.صدای ارومش به گوشم خورد.چه قدر لذت بخش.اروم بود.رفتم نزدیک تر.روی ماسه هانشستمو پاهامو توی خودم جمع کردم وبه دریای ابی روبه روم خیره شدم.هنوزم هیچ چیز مفیدی یادم نیومده.دکتر گف فقط یه شک یاجاهایی که قبلا همیشه میرفتی اگه بری میتونه حافظتو برگردونه.منم از سپهر پرسیدم.گفت وقتی میومدیم کیش توزیاد می اومدی لب دریا.سونیا گذشته قبلا عاشق دریا بوده!الانم عاشقشم.بهم ارامش میده.صداش.موج هاش.ابی خوش رنگش....
گوشی روکه صبح سپهر بهم دادو ازجیب شلوارم کشیدم بیرون.هندزفری مو نیاورده بودم.ایییی بخشکی شانسسسس!!!رفتم تولیست اهنگاشو اجبارا یه اهنگو به طور اتفاقی پلی کردم...بدون هندزفری....
‌کی جزتومیتونه/بمونه اماعاشق نباشه/کی جزتو میتونه/یه قلبواینجور ازهم بپاشه/کی میتونه بگوو/کی وقتی دلتنگه/یه گوشه مث بارون میباره/کی آخه این حس لطیفواین اندازه دوس داره/کی میتونه بگو/هیچکی مث من/عاشقت نبود/هیچکی مث تونمیتونه بفهمه چه داغونم/بعدتو دیگه/عادتم شده/با چشای خیسمو این همه غم توخیابونم/این جدایی حق من نبود/بعدتو چقدر/خونه ساکته/حتی ساعتا مث قلبی که یخ زده خوابیدن/بازم عکس تو/روبه روی من/کاش میشد دوباره یه لحظه/ چشمام تورو میدیدن/این جدایی حق من نبود.........
صدای هق هقم بلند شد.این اهنگ چیه که منویاد یه چیزی میندازه.اشکام صورتمو خیس کردن.چشمامو بستم.دوباره اومد جلوی چشمام.دوتا تیله عسلی رنگ.یادم اومد.دوتا تیله که نگرانی ویه حس مبهم توش موج میزد.من حسش کردم.اون دوتا تیله مال کیه؟؟؟!!!

چه ربطی به این اهنگ داره؟چرا وقتی این اهنگو شنیدم اون چشا یادم اومد......چـــرا؟؟؟
+سونیا!چی شده؟

romangram.com | @romangram_com