#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_239
-سرم یهو تیر کشید اخخخخخخخ!
+من میرم دکترو صدا بزنم
±برو پسرم.
********************
رفتم تو.یه خونه ویلایی فوق العاده شیکــــ وبزرگـــــــــ.باراه پله های مارپیچی خوشگل.رفتم تو و روی مبل نشستم.صدای مامان بلندشد:
+چرا اونجا سونیا؟بیابریم تواتاقت.
بلندشدمو خواستیم بریم که سپهر اومدتو وگفت:توکجا مامان جان؟بمون من باهاش میرم.تو برو ناهارو درست کن که این روده داره اون روده رودرسته قورت میده.
مامان خندیدوگفت:ای پسره شیکمو!بیا برو راهو به خواهرت نشون بده
بعدرفت طرف اشپزخونه.سپهر اومدطرفمو دستمو گرفت وباهم رفتیم بالا.تواین چندروز خیلی باهم صمیمی شدیم.با باباو مامانم تونستم به خوبی رابطه برقرار کنم.خیلی خونواده خوبی هستن.خب یعنی خیلی خونواده خوبی دارم....دریه اتاقو بازکرد وکنار وایستاد تااول من برم داخل.یه اتاق بزرگ با دکور طلایی وسفید.یه تخت خوشگل دونفره بایه تاج طلایی.میزتوالت ستش وکلی لوازم ارایشی که روی میز چیده شده بود.ویه پیانو گوشه اتاق.رفتم طرفش دستمو کشیدم روش
-من پیانو میزدم؟
+اره گاهی اوقات که حوصلت سرمیرفت.تهرانم یکی داری توی اتاقت
-خیلی ماهربودم؟
+کلاس رفتی.فوق العاده حرفه ای!
-چه خوب!ولی الان که دیگه....
romangram.com | @romangram_com