#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_235

تعجب کردم.اینکه خوبه حافظشم سرجاشه!چون دراون صورت مسلماا اولین جملش باید این میبود."من کیم!اینجا کجاست؟"
-اوهوم ۵،۶ ساعتی میشه
به دورو اطراف نگاه کرد.منتظر بهش خیره شدم.باید میفهمیدم دکتر اشتباه گفته یانه!یکم که نگاکرد برگشت طرفم.چه جالب!چشاش طوسیه!رنگ چشای مامان!وسونیا!صورتش جمع شد وگفت
+من کیم؟توکی هستی؟؟من هیچی یادم نمیاد!من چرا اینجام!؟؟؟
چشمامو بستم.پس درست بود.اون دچارفراموشی شده!اون بابقیه فرق داره.جمله معروف پس از فراموشی دومین جمله ای بودکه اون گفت.واااای حالا چی بهش بگم؟؟
-سونیا.اروم باش.همه چیو واست توضیح میدم.باشه؟؟
+سونیا؟؟؟
-اره سونیا.توخواهر منی.من سپهرم برادرت
+پس چرا من هیچی یادم نمیاد
و اشکاش ریخت.دلم واسش کباب شد.خیلی مظلومانه این جمله روگفت
-چون توتصادف کردی.سرت خورده به طاق ماشین.فراموشی گرفتی!
همون موقع دکتر اومد تواتاق.یه پرستارم دنبالش اومد
دکتر+به به سونیا خانوم.بالاخره بهوش اومدی؟خوبی؟؟
+ممنون عاقای دکتر.خوبم

romangram.com | @romangram_com