#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_227
باشدت رفتم طرفشو دوباره محکممم گردنشو گرفتم:ببین اشغال هرزه توی کثافطی که هرشب پاتوقت تخت خواب یه پسره.الان فقط کافیه که یه فشار بدم تا گردنت بشکنه.کاری نکن که بشکونمش.الناز زن من واز گلم پاک تره نه مث تویه کثافط هرزه ی ج*ن*د*ه.تو توی زندگیه من هیچ نقشی نداری.اگه یه دیگه دور وبر خودم یا الناز ببینمت خوردت میکنم
واینستادمو رفتم طرف ویلا.همه نشسته بودن سر سفره
مامان:آرتین،اومدی پسرم؟
صدای درو از پشت سرم شنیدم.رویا بود
-اره مامان
+بیاین بشینین شامتونو بخورین بچه ها
رفتمو پیش افسانه جون وارسام تنها جای خالی نشستم.قاشقمو برداشتمو روبه افسانه جون گفتم
-افسانه جون.الناز هنوز نیومده پایین؟
+چراعزیزم.اومدبیرون تاصدات بزنه
-جدی؟؟
+اره
خیلی عجیبه.ولی من ندیدمش.ینی کجا رفته؟اونکه اینج جایی روبلدنیست!قاشقمو انداختم تو بشقابمو رفتم به طرف در که صدای ارسام بلندشد
+ارتین کجـــا؟؟
-میرم بیرون سریع برمیگردم
romangram.com | @romangram_com