#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_226

دریاوحشتناک طوفانی بود.صدای موجایی که خودشونو باتموم قدرت به صخره هامیکوبیدن ترسناک بود.دریا!!عشق من،امشب مثه حال من طوفانیه!اونم دلش مث من آرامش میخواد.یه ارامش ابدی..چندلحظه ای همینطورهق هق کردم واشک ریختم وبه سرنوشت شوم خودم فکر کردم که یه روز راحت وبی دردسرو نمیتونه به خودش ببینه.صندلامو روی ماسه هادرفاصله دورتر از موج ها دراوردم.بادستم روی ماسه ها چیزی نوشتم.شاید برای اخرین اعترافم توی این زندگی نکبتی.صندلاموهم گذاشتم همونجا.رفتم به طرف دریا.چشماموهم بستم.فقط ارزوکردم که ارتین اون اعترافوببینه.شایدبفهمه که توی دلم چی میگذشتو اون بامن چیکارکرد.صدای موج هارو میشنیدم.از برخورد آب بامچ پاهام احساس خوبی بهم منتقل شد.رفتم جلوتر.حالا دیگه اب تا کمرم میرسید.هنوزم داشتم میرفتم جلو تر.من بیشتر میخواستم.میخواستم برم اون وسطا.شنا کنم....چشمامو بازکردم.تنها چیزی که دیدم موج بلندی بود که به طرفم میومد وبعد ..........هیچی‼️〰〰〰❤️〰〰〰
"آرتین"
بلندشدم رفتم بیرون تایه هنوا به کلم بخوره بلکم از عصبانیتم کم بشه واز دست رویای عوضی هم خلاص شم.دختره کنه.از دیروز که اومدم از من اویزونه.حیف که فقط بخاطر عمو وزن عمو حرمتشو نگه میدارم.حیفـــــــ...دوست داشتم خفش کنم.واقعا شورشو دراورده بود.رفتم حیاط پشتی و روی تاب نشستم.سرمو بردم عقبو گذاشتم روی پشتی تاب چشماموهم بستم.صدای قدم هایی روشنیدم وبعد صدای نحسشو
+ارتین.عزیزم چرا اینجایی؟کل خونه رودنبالت گشتم
-هیچی خواستم هوابخورم.اشکالی داره؟
اومدوروی پام نشست.دستشوهم قفل کرد دور گردنم وگفت:نه چه اشکالی؟میگفتی باهم میومدیم عزیزم
ازبین دندونام غریدم:رویا ازروی پای من بلندشو
+چرا؟؟
-رویا تانزدم بلایی سرت بیارم از اینجا گورتو گم کن
خودشوبهم نزدیک کرد.سعی داشت بالوندی تمام نظرمنو به خودش جلب کنه.ولی زهی خیال باطل.من بیدی نیستم که به این بادا بلرزم.من فقط دربرابر یه نفر نمیتونم خودمو کنترل کنم.فقط یه نفر
+چرا داری منو ازخودت میرونی ارتینم؟؟
دستمو بردم پشت سرشو گردنشو محکم گرفتم وزیر گوشش غریدم:رویا صدبار بهت گفتم من ارتین تونیستم.اینو توگوشت فرو کن.دیگه هم نمیخوام نزدیکم ببینمت.فهمیدی؟؟
اشکاش ریخت.هــه!اشک تمساح.از روی پام بلند شدوگفت:
+تواز اولم مال من بودی!ایناهمش تقصیراون الناز عوضیه اشغاله هرزس که پاش به زندگی ما باز شد.

romangram.com | @romangram_com