#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_225
+پس عاشقشی...
هیچ حرفی نداشتم که درجوابش بزنم.....
+حدس میزدم!باشه.منم عشقمو به تو توی دلم چال میکنم ونگه میدارم واسه خودم..توهم حرفامو نادیده بگیر.انگار که هیچ وقت باهات حرف نزدم
بعدم از کنارم رد شدو زودتر رفت.روهام فهمید که من عاشق ارتینم.عیب نداره بزار بفهمه.اینجوری بهتر شد.لاقل دیگه طرفم نمیاد.برگشتم ویلا.مامان اینا از خرید اومده بودن.ناهارو خوردیم ورفتیم بالاتا استراحت کنیم.ارتینم بامن ومدتواتاق.بدون توجه بهش سریع
شالمو دراوردم.مانتو وشلوارموهم بایه شلوارک زرشکی وتیشرت خوشگل همرنگش توحموم عوض کردمو سریع اومدم بیرون.چیه؟؟نکنه انتظاردارین جلوی این لباسامو عوض کنم!واه واه بلابه دوور.پریدم توتخت.نمیدونم چرا!ولی وقتی اتفاقی بین منو ارتین میفته بعدش هیچ حرفی واسه گفتن نداریم.حداقل من ندارم.شایدبشه بهش گفت خجالت.نمیدونم!!چه قراداد نانوشته ای هست خدامیدونه.چشماموبستمو خوابیدم
***************
اتاق درتاریکی مطلق به سرمیبرد.وووییی ساعت چنده؟بلندشدم اروم اروم رفتم وچراغو روشن کردم.دستو صورتمو شستمو یه لباس مناسبم تنم کردمو رفتم پایین.مامان اولین نفری بودکه منودید.همه سرسفره شام بودن.فقط منه خابالو نبودم.باید اسمموتوی گینس ثبت کنن.ساعت ۸ شب بووووووووود...!
+بیدارشدی الناز؟
-اره مامان جان😊
+پس بدوارتینم ازبیرون صدابزن بیاین شامتونو بخورین.
خواستم بگم به من چههه به رویا جووووونش بگوبره صداش کنه ولی دیدم زشته.پس گفتم باشه الان میرم.
رفتم توحیاط.ویلایه حیاط پشتی هم داشت.توحیاط جلویی که نبود.اروم رفتم طرف حیاط پشتی.صدای حرف زدن میومد.پاهام یاری نمیکرد.باهر جون کندنی بود خودمو رسوندم پشت دیوار.ازونجا به حیاط پشتی نگاه کردم.ارتین روی تاب نشسته بود.پشتشو تکیه داده بودو رویاهم روی پاهاش نشسته بود.موهاشم ریخته بود بیرون.دستشم دورگردن ارتین بود.شوهرمن...عشق من...مرد من....اون رویای عوضی جایی نشسته بودکه من تابه حال باوجود اینکه زنش بودم ننشستم.به خودم که اومدم صورتم خیس بود.من داشتم گریه میکردم.اره درست مثل همیشه...گریه گریه گریه....کار روزو شبم شده گریه.حالم ازخودم بهم میخوره که بخاطر کسی گریه میکنم که بهم فکرم نمیکنه.سریع دوییدمو از ویلا زدم بیرون.انقدردوییدم که به نفس نفس افتاده بودم.از ویلا کاملا دورشده بودم.روی ماسه های ساحل افتادم واشکام ریختن روی صورت خیسم.وسط گریه هام جیییغ کشیدم وبه ماسه ها چنگ میزدم.
خـــــــــــــــــــدا.....دیگه نمیکشـــــــــم..
دیگــــــــــــه بســــــــــمه...!!!!!
romangram.com | @romangram_com