#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_224

اومد جلوتر.نزدیک تر......
-روهام؟!؟
+جانم
تموم تنم لرزید.نه از جانش از لحنش.....
دستشو اورد بالا وگذاشت کنار صورتم
-روهام میخوای برگردیم؟خیلی دور شدیم...
اما اون دستشو اورد بالا وگذاشت پشت کمرم ومنو کشید سمت خودش.حالا دیگه صورتم دقیقا جلوی صورتش بود.اب دهنمو به سختی قورت دادم
-روهام....
+ای کاش هیچ وقت هیچ وصیت نامه وارتینی وجود نداشت.ای کاش تو مال من بودی...مال خودم....مال روهام....
حرفاش منو میترسوند...بوی خیانت می اومد....خیانت به عشقم....خیانت به شوهرم...خیانت به عشقی که تازه جوونه زده...
شایدم من تازه متوجهش شدم....خیانت.....من به روهام فقط به چشم یه برادر نگاه میکنم...نه چیز دیگه ای....واین حرفای روهام...واسه من...منی که عاشقم ینی زنگ خطر❗️نه نمیشه...نباید بزارم بیشتراز این پاشو ازحدش فراتر بزاره...
سریع از بغلش اومدم بیرون
-ببین روهام....سعی کن این عقایدتو واسه خودت نگه داری...حالا که هم وصیت نامه هس وهم ارتینی که من...من...(ادامه حرفمو خوردم...میخواستم بگم ارتینی که من عاشقشم ولی نگفتم)...پس سعی کن دیگه بهم نزدیک نشی روهام...خواهش میکنم
واز کنارش رد شدمو خواستم برم که با صداش سرجام ایستادم

romangram.com | @romangram_com