#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_218

+تولنج
-چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟کجــــــــــــــــــــا؟؟
+بعله الناز خانوم.کل راهو خوابید تشریف داشتی
-چه بـــد!
+خرس وبا سه ماه خواب زمستونیش گذاشتی جیبت گفتی توبرو من جات هستم
-اییشش مسخره
شالمو درست کردمو رفتم از ماشین پایین.راست میگفت خیلی خوابیده بودم.صبح ساعت ۶ حرکت کردیمو الان ساعت ۶ عصر بود ینی دقیقا ۱۲ ساعت.هعععععیییی چقدر هوا خوبه نه؟؟!!ماشین بابا اینا کنار ما پارک بود.مامان به آب حساسیت داشت.حالت تحوع میگرفت.الان باید خواب باشه.بابا وارسامم روی عرشه بودن.رفتم لب لنجو دستمو گذاشتم روی کناره ی لنج.باد خنکی میخورد به صورتم.چشاموبستم.من عاشق دریام.شالم از سرم افتاد.موهام داشت باد میخورد.شالوبیخیال شدم.چند دقیقه گذشت.احساس کردم کسی شالم وانداخت روی سرم وبعد توآغوشی فرورفتم.
+به چی داری فکرمیکنی که اینجوری بیخیال دوروبرت شدی؟
چشمامو بازکردم وبه دریای جلوم خیره شدم
-به اینکه دریا چقدر قشنگه .صداش ارام بخشه.من عاشقشم.
اصن حرکتی برای بیرون اومدن از آغوشش نکردم.اون شوهرمه.چه اشکالی داره!
+اره.قشنگه.ارام بخشه.اما یوقتایی هم میتونه خیلی بیرحم باشه
سرش کنارسرم بود.به نیمرخش خیره شدم.اما اون هنوز نگاش به دریا بود
+دریا هیچ وقت چیزی روکه بگیره پس نمیده!هیچ وقت

romangram.com | @romangram_com