#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_219
-امادریا اونقدراهم که تومیگی بی رحم نیست
+این حرفارو ول کن الناز.نمیخوام راجبش حرف بزنم
چیزی نگفتم.فقط این بارهم اون حس مسخره یاشاید شیرین اومد سراغمو منم نتونستم باهاش مقابله کنم.سرمو بردم جلوشو گونشو اروم وطولانی بوسیدم.ازش جدا شدم.برگشت وتوچشام نگاه کرد.یه لبخند خوشگل رولباش بود.من هم توی دنیای عسلی رنگم خیره شدم وتودلم گفتم
ارتین یه بار دیگه اعتراف میکنم❤️دوست دارم❤️
لنج بعد چند دقیقه ایستاد.سوار ماشین شدیمورفتیم ازلنج بیرون.ماشین ارتین جلوبود وماشین باباهم پشت سرمون.به اطرافم نگاه کردم.کیش خیلی خوشگل بود.یه جزیره فوق العاده.محوتماشابودم که ماشین ایستاد.یه ویلای خیلی شیک ودوبلکس.یه حیاط بزرگ سرسبزهم داشت.آرتینو بابا ماشینو کناربقیه ماشینا پارک کردن.مثل اینکه همه قبل مارسیدن.رفتیم داخل وباهمه سلام واحوال پرسی کردیم.همه بودن.عموحوراد عمه هانیه.عموی ارتین.عمش.باباش.بابا اتابک.مامان ژیلا وبچه هاشون.رویاکه ازهمون اول از ارتین اویزون شد.منم رفتم پیش آویسا نشستم اصلن هم بهش توجهی نکردم.ارسامم اومد اونور آویسا نشست.این ارسامم خیلی داره تابلو بازی درمیاره هاا!فک کنم همه میدونن این زوتا همدیگه رو دوست دارن.اون دوتا مرغ عاشقو تنها گذاشتم.خداروشکر ارتین چمدونارو آورده بود تو ویلا.دیگه لازم نبود خلوتشو با رویاجـــــــــــــــــــــونش بهم بزنم.چمدونو به سختی بردم بالا.دراتاقارو دونه دونه بازکردم.همش اشغال بود.یه اتاق مونده بود.درشو بازکردم.wooow!اتاقش فوق العاده بود.ازهمه مهم تریه پنجره داشت بزرگ.اونم چی؟؟روبه دریاا.آخ جوووووون!سریع چمدونو بردم تواتاق.رفتم تو تراس اتاق.وااایییی😍😍😍😍دقیقا روبه دریا.چشم از دریا گرفتم ورفتم تواتاق.درتراسو بازگذاشتم.دراتاق باز شدو ارتین باچمدونش اومدتو.ینی بازم قراره من پیش ارتین باشم؟؟!!!البته که ناسلامتی مازن وشوهریم.قرارنیست که هرکدوممون یه اتاق برداریم.پس هیچی نگفتم.لباسامو درآوردم وانداختم توی چوب لباسی توکمد.چمدونوهم گذاشتم تو کمد.یه تونیک استین سه ربع طوسی پوشیدمو شالمم انداختم روی سرم ورفتم پایین.یکم باسپیده وباراناو سحر کل کل کردیمو کلی خندیدیم.مثل اینکه رابطه بهزادو سپیده هم خوب پیش میره.خیلی براشون خوشحالم.بهم میان.لاقل سپیده مث من ازدواج اجباری نداشت.تمام مدت حواسم به بهزاد بود که بالبخند داشت به سپیده نگاه میکرد.چشاشم وقتی به سپیده میخورد برق میزد.البته این مث ارسام تابلو بازی درنمیاورد که همه بفهمن.زیرچشمی نگاش میکرد.شاموخانوما درست کردن.یه شام حاضری.بعد خوردن شام مادخترا سفررو جمع کردیم.قرار شد بریم لب دریا.آرتینم نمیدونم گیتار ازکجا اورد.باسپیده رفتیم لب دریا بقیه هم دوتا دوتا اومدن.دور هم روی تخته سنگای بزرگ نشستیم.ازون موقع روهام طرفم نیومده.فک کنم میترسه ارتین این دفعه بلاملایی سرش بیاره.چه بهتــــر!منم حوصله جنگ ودعوا ندارم.بچه ها اصرار کردن که ارتین واسشون بخونه.عجـــــــــــب!مگه ارتینم میخونهه؟چرا من خبر ندارم؟اونکه گفت فقط میزنم!نگفت میخونم.احتمالا صداش باید خیلی خوشگل باشه.ولی منکه تاحالا نشنیدم.ارتین کلی ناز کرد.بچه هاهم خیلی اصرار کردن.بزارمنم امتحان کنم
-ارتین اینقدر ناز نکن.بخون اگه میخوای بخونی
همه ساکت شده بودن.نمیدونم چی توکلامم بود که ارتین گفت:باشه.میخونم واستون.چون خیلی اصرارکردین.
انگار که منتظر بود فقط من بگم بخون.چـــرا!؟
گیتارشو گرفت توی بغلش.یکم امتحانش کرد وشروع کرد به خوندن:
کی جزتو میتونه/بمونه اما عاشق نباشه/کی جزتو میتونه/یه قلبو اینجور از هم بپاشه/کی میتونه بگو/کی وقتی دلتنگه/یه گوشه مث بارو میباره/کی اخه این حس لطیفو این اندازه دوس داره/کی میتونه بگو/
من دقیقا جلوش بودم.توچشام نگاه کردو گفت
هیچکی مث من عاشقت نبود/هیچکی مث تونمیتونه بفهمه چه داغونم/بعد تودیگه عادتم شده/با چشای خیسمو این همه غم توخیابونم/این جدایی حق من نبود/بعدتو چقد خونه ساکته/حتی ساعتا مث قلبی که یخ زده خوابیدن/بازم عکس تو/روبه روی من/کاش میشد دوباره یه لحظه چشام تورو میدیدن/این جدایی حق من نبود/
از بقیه اهنگ هیچی نفهمیدم.فقط همین دوجمله تو ذهنم اکو میشد〰"کی جزتو میتونه بمونه اما عاشق نباشه"〰"هیچ کی مثل من عاشقت نبود"〰به خودم که اومدم چشمام خیس بود.اشک توچشام حلقه زده بود.ارتین توبا این آهنگ سعی داری چیو به من بفهمونی؟چرا داری حرفاتو غیر مستقیم بهم میزنی؟نفس کم اوردم.بلندشدمو ازجمع دور شدم.اشکام تند تند صورتمو خیس کردن.نفسای عمیق میکشیدم....چند لحظه بعد دستی رو روی شکمم حس کردم.سریع برگشتم طرفش.دوتا تیله عسلی جلوم بود.اماعسلی چشاش روشن نبود.تیره تیره بود.انگار ناراحته.انگار میخواد با چشاش باهام حرف بزنه.ولی من نمیتونستم هیچ حرفی رو ازچشاش بخونم.چشای منم الان بارونی وتیرس.همیشه همینطوره.از وقتی ارتین وارد زندگیم شد.از وقتی با چشای لعنتیش طلسمم کرد.توبامن چیکار کردی آرتین؟؟چرا از وقتی وارد زندگیم شدی راه به راه گریه میکنم؟قبل تواشکام انقدر اماده باریدن نبود.دستاش دور کمرم بود ومن توچشاش غرق بودم.دستمو دور گردنش حلقه کردم وبه آغوشش پناه بردم.نمیدونم دلیل رفتارم چی بود؟!شاید میخواستم با این کارم بهش بفهمونم"من باید برم اما عاشقتم"بازم همون حرفای همیشگی تو ذهنم بود."کاشکی ازدواجمون این جوری نبود""ای کاش مغرور نبودم""ای کاش با دلم شرط نبسته بودم که نباید عاشقت بشه"ولی دل بود.حرف حالیش نیست.عاشقت میشه بدون اراده....روی پنجه پام بلندشده بودم.قدم به قدش نمیرسید.شالم از سرم افتاده بود.خم شد تا هم قدم بشه.دستش و روی پشتم حرکت میداد.یه دستش روی کمرم نگه داشت ودست دیگشم برد توی موهام.هنوز داشتم بی صدا اشک میریختم.چند لحظه ای توی همون حالت موندیم.منو اروم از خودش جداکرد.سرشو اورد جلو.میدونستم چی میخواد.همونی که من میخوام.چشمامو بستم وچندلحظه بعد فاصله ای بینمون نبود.بی تاب بود.منم بی تابانه باهاش همراهی کردم.چقدر بهش وابسته شدم.من باتو بهترین حس دنیارو تجربه کردم ارتین!عشـــــ❤️ــــق!عشقی که روز به روز نسبت بهت بیشترمیشه.ولی چه فایده ای داره وقتی هیچ کدوممون پاروی غرور لعنتیمون نمیزاریمواعتراف کنیم.ازش جداشدم.چشام هنوز بسته بود.یه لبخند کم جون روی لبام بود.شالمو روی سرم مرتب کرد.دستمو گرفت باهم رفتیم سمت ویلا.بدون هیچ حرفی...!
یه چیزی روی صورتم وول وول میخورد.دوسه بار بادستم پسش زدم ولی فایده نداره.ایندفعه یکی محکم تررررر زدم که صدای"آخش" دراومد.جلل خالق!مگساهم عجیب غریب شدن.به پهلوی راستم خوابیدن.هنوزم صدای ناله میومد.یه لایه چشممو باز کردم.باربد دست به صورت پایین تخت نشسته بود.سریع بلند شدم
romangram.com | @romangram_com