#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_207
امروز؟۲۵؟خرداد؟تولدم؟؟اومدم عقب.توچشاش خوشگلش نگاه کردم.آرتین!؟توچطور یادت بود؟!باتعجب داشتم بهش نگاه میکردم که باسر به سمت چپمون اشاره کرد.به اون سمت نگاه کردم.چراغ دیگه ای روشن شد.از چیزی که دیدم نفسم بنداومد.یه کیک تولد بزرگــ سه طبقه.همه چراغا روشن شد وصدای تولد تولدت مبارک بود که شنیده میشد.همه داشتن اروم اروم میخوندن.شوکه شده بودم.اینجا پارتی نبود.مراسم تولد من بود.کار اون بود!همش زیر سر اون بود.بهش نگاه کردم.اومدجلو وپیشونیمو طولانی بوسید.احساس کردم هواکم دارم.اکسیژن نبود.نمیتونستم نفس بکشم.سریع از وسط جمعیت دوییدم بیرون.رفتم توباغ.تند تند نفس عمیق میکشیدم.نمیدونم چرا؟؟شاید از شوکی که بهم وارد شده بود.ازینکه فکر میکردم آرتین الان تو پارتی داره توبغل یه دختر میرقصه!اما اون اینجا بود.پیش من.واسم تولد گرفته.........
هنوز توشک بودم که بوسه ای روی گردنم احساس کردم.دستاش دورشکمم حلقه شد.سرش توگودی گردنم بود.بوی عطرشو باتمام وجودم وارد ریه هام کردم.خودش بود...مرد من....
منوبه سمت خودش برگردوند.نگاش بین چشام ولبای سرخم درگردش بود.سرشو آورد جلو.مانع نشدم.منم میخواستم.آره میخواستم!فاصله تموم شد.دستمو دورگردنش حلقه کردم واروم باهاش همکاری کردم.بعد چند دقیقه ازهم جداشدیم.چشاموبازکردم.نگام به لباش خورده ار رژمن قرمز شده بود.امشب ارتین دوبار رژمنو پاک کرد.دستمو بردم جلو و روی لباش کشیدم.خواستم ببرم عقب که اومدجلو وبوسه کوتاهی روی انگشتم نشوند.لبخندنشست روی لبام.دستشو انداخت پشت کمرمو باهم رفتیم تو.تا وارد شدیم صدای دست وسوت بلند شد.رفتیم طرف کیکـ.یه شمع خوشگل که باحروف لاتین بودو عدد 20 رونشون میدادروی کیک بود.خواستم فوت کنم که صداش اومد
+اول آرزو کن خانومی.
چشاموبازکردمو ارزو کردم.تنها ارزوم این بودکه بتونم درکنار تنها مرد زندگیم بمونم وخوشبخت بشم.شمعارو فوت کردم وکیکو هم با آرتین بریدیم.همه کادوهارو دونه دونه بازکردم.فقط کادوی ارتین مونده بود.یه جعبه مخمل قرمزو جلوم گرفت.بازش کردم.یه سرویس طلای سفید.خیییلی خوشگل بود.پر نگین.موهام ریخت یه طرفمو سردی زنجیری رو روی گردنم حس کردم.به پلاکش نگاه کردم.حروف لاتین A &E کنارهم بود.بالبخند نگاش کردم وروی پنجه پام بلند شدمو گونشو بوسیدم.اونم اومدجلو بوسه کوتاهی رولبام نشوند.همه جیغ کشیدن.کادوی ارتینم گذاشتم کناربقیه کادوها.صدای اهنگ بلندشد.آرتین دستمو کشید وبرد وسط.باهم رقصیدیم.تانگو.بالذت توی دنیای عسلی رنگم خیره شدم.از دنیای اطرافم هیچی نمیفهمیدم.اون شب بهترین شب زندگیم بود
*******************
حوله لباسیمو پوشیدمو اومدم بیرون.اسپیکر کوچولومو روشن کردمو صدای آهنگو تاته زیاد کردمـ.سشوارو زدم به برقو بلند بلند باآهنگ خوندمو درهمون حال موهامم خشک کردم.از دیشب احساس میکنم اون حس شیرین درونم شیرین تر وشعله ورتر شده.حس شیرین عشق.صدای آهنگ هنوز زیاد بود.رفتم طرف کمدو یه ست لباس زیر خوشگل قرمز برداشتم.یه کرکره گوشه اتاق بود.رفتم پشتشو سریع پوشیدم وبعدشم دوباره حولمو تنم کردم.رفتم سمت اسپیکرو خاموشش کردم.ازتوی اینه یهو مث یه جن ظاهرشد.یه جیغ زدمو سریع برگشتم طرفش.
-از کی اینجایی؟؟
+ازهمون موقعی که داشتی بلند بلند میخوندیو موهاتو خشک میکردی!
-پس چرا من نفهمیدم؟
+چون صدای اهنگ زیاد بود
-آهاا
شلوارک مشکی پاش بود.ولی بالاتنش لخت بود.بازداشت میومدطرفم.منکه چسبیده بودم به میز توالت.رسیدبهم.یه پوزخند مسخره هم رولباش بود.چشاشم بدجور میخندیدو شیطون بود.واین نشانه خوبی نداشت.هنوز نگاش به چشام بود.خواستم سریع از دستش فرار کنم که منوسریع روی دستاش بلند کرد.دستامو حلقه کردم دور گردنش چون میخواستم بیفتم
-آرتین؟خواهش میکنم بزار برم.
romangram.com | @romangram_com