#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_189
+چی چه معنی میده؟؟
-همین دستت الان روی شکم من چیکار میکنه؟
+اها اینو میگی.میخوام بخوابم
-بیخود اینجوری؟؟
+آره
(چرا رفتارش عوض شده؟؟چرا اینجوری میکنه؟؟؟؟)
-ببین ارتین پرو نشو فک نکن خبریه.من هنوزم همون النازم.هنوزم سر حرفم هستم.پس دوربرت نداره
دستشو انداختم اونور وقشنگ ازش فاصله گرفتم.پپپپرووو فک کرده یه بار باهاش همراهی کردم عاشقش شدم.ولی خداییش از خداکه پنهون نیست ازشما چه پنهون خیلی حال دادا.اون خیلی ماهر بود.تونست فقط باحرکت لباش ارومم کنه.اینکه با شوهرت اولین بوسه عاشقانتو داشته باشی خیلی حال میده!هــــه!آرتین شوهر منه ولی من عاشقش نیستم.شایدم هستم وخودم نمیدونم.ولی هرگز نباید این اتفاق بیفته.هرگز!
**************
چند دقیقه ای گذشت تابتونم کاااامل موقعیتو درک کنم.ازپشت کامل توبغل ارتین بودم.دستشم کجابود!حدس بزن.روووی س*ی*ن*م!میفهمییییییییییییی؟؟؟؟درک میکنیییییی؟؟؟؟؟؟سریع بلندشدم بالشتمو برداشتمو کوبوندم تومخش.مخم داشت سوت میکشید.
+چته؟؟؟ازخواب بلندشدی وحشی شدی!؟
-اون چه ریختی بود خوابیده بودی هاااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+بروبابا
روشوکرد اونورکه دوباره کوبوندم با بالشت تومخش.شاید رفتارم مسخره باشه اما من واقعا نمیتونستم موقعیت چند دقیقه پیششو درک کنم.اعصابم واقعا داغون بود.اونم بدتراز من بلندشد با بالشت زدتو سرم.عصبانی شدمو خواستم محکم تراز قبل بزنم که دستشو دراز کردو مانع شدو بالشتو شوت کرد اونور.خلع سلاح(املاش درسته؟؟)شده بودم.خیز برداشته بود طرفم.میومد جلو ومن میرفتم عقب.انقدر اومد جلوتا اینکه حس کردم زیرم خالی شد.ارتین فهمید سریع اومدجلو بازوهامو گرفت.موهام ازتخت ریخت پایین.دقیقا روم بود.صورتشم دقیقا جلوی صورتم بود.توچشام نگاه میکرد منم توچشاش خیره شدم.یه لحظه ازین که میخوام برمو این چشاروکه حالاشده "دنیای من" تنها بزارم دلم گرفت وچشام دوباره بارونی شد.ارتین چشاموکه دید نگاش غمگین شد.عسلی چشاش تیره شد.نگاش رفت پایین.پایین تر.رسید به لبام.اومد نزدیک..نزدیک تر🔞فاصله مون فقط چندمیلیمتر بود.بینی هامون بهم میخورد.....فاصله مون تموم شد.لباشو گذشت روی لبام.چشاموبستمو برای دومین بارباهاش همراهی کردم.خیلی عمیق وازته دل میبوسید.منم داشتم ازته دل باهاش همراهی میکردم.تودلم گفتم:شایداین اخرین باری باشه که لباشو حس میکنمو طعمشو میچشم....
romangram.com | @romangram_com