#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_179
+جواب منو بده لعنتی
محکم زدم به قفسه سینش ولی واسه دلخوشیم حتی یه میلیمترم جابه جانشد.توچشاش نگاه کردمو گفتم
-چته رم کردی باز؟؟به توربطی نداره که من کدوم گوری بودم.....
(خدایاا منوببخش اونجایی که من بودم بهشت بود...)
-نکنه یادت رفته؟؟.....
(با انگشتم زدم به قفسه سینش)
-قراربود هیچ کدوممون توکار همدیگه دخالت نکنیم!
(سرمو خم کردمو گفتم)
-نکنه یادت رفته جناب ارتین خان؟؟؟
(جیــــــغ کشیدم)
-هاااان چرا هیچی نمیگی؟؟؟دور برت داشته واسه من تعیین تکلیف میکنی؟من هیچ مسئولیتی درقبال توندارم.مجبورم نیستم بگم کدوم گوری بودم....شنیدی یانه؟؟حالاهم بروکنار میخوام برم.....
وایستاده بود.هیچی نمیگفت.فقط توچشام نگاه میکرد.انگارکه دارم واسش قصه تعریف میکنم بیشعور.نگاش از روی چشام سرخورد رفت پایین،رولبام.نـــــه!دیگه برای بار سوم نمیزارم این اتفاق بیفته...نــــه....نـه.تموم قدرتمو جمع کردم وباقدرت هلش دادم عقب وخودم در رفتم.......🔞
ولی دستم دوباره کشیده شد ولباش وگذاشت روی لبام.دستشو پشت کمرم گذاشتو منوچسبوند به دیوار.خدایــــــااااا چراااا من یه بااااااااارممممم نتووووونستممممم از دستششش فرارررررر کنممممممممم؟؟؟😩خیلی ماهرانه لباشو رولبام حرکت میداد.بلد بود چطوری باید کارشو انجام بده.بلد بود چطوری بالبام بازی کنه.بازم اون حس لعنتی.همون حسی که نتونستم باهاش مقابله کنم.اشکام ریخت.هنوز داشت به کار خودش ادامه میداد اشکام با شدت بیشتری ریختو من برای اولین باربا اون همراهی کردم.نفهمیدم چیشد ولی وقتی دید همراه شدم با ولع بیشتری لبامو بوسید.دستمو بلند کردمو گذاشتم دور کمرش.به یک باره تمام بندم شد ارامش محض.اون بازم بلدبود چطوری با این کارش ارومم کنه.نفس کم اوردم ازش جداشدم ولی اون منو کشید توی بغلش.سرمو به سینش فشرد.منم بیشتر خودمو توآغوشش جا دادمو هق هقمو تو بغلش خفه کردم.قلبش داشت اروم میزد ولی قلب من هرآن ممکن بود ازسینم بزنه بیرون.پیرهنش خیس شده بودانقدر توهمون وضعیت گریه کردم که دیگه اروم شدم.ارامش آغوششو دوست داشتم.زیرگوشم با اروم ترین لحن ممکن گفت
+نمیخوای بگی کجا بودی؟؟میدونی چقدر به گوشیت زنگ زدم؟میدونی مامان بابات چقدر نگرانت شدن؟
romangram.com | @romangram_com