#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_178
بهی+خجالت نمیکشین؟؟؟؟؟؟؟؟
مهری+قباحت داره والا.نگاه کنین چیجوری نگاتون میکنن.نوچ نوچ نوچ!!!
برگشتم به اطرافم نگاه کردم.راست میگفت همه داشتن به ما نگاه میکردن.همینجوری چشمم به اطرافم بودکه یهو یکی با داد گفت
+چه چیزیییی واسه توضیح کارتووون دارررینننن هااان؟؟؟؟
مهرناز بود.همچین جیغ زدهمه برگشتن طرفمون.بهناز یکی محکم چسبوند پس کلشو گفت
+بازتو جوگیرشدی؟؟حالا چیکار میکردین؟؟همه نگاها روی شما بود!!
سانی+هیچی یه بازجویی کوچیک بود تموم شد.بریم!
بعدم راه افتادن سمت کافه.خواستم برم که دوتا تیله های عسلی رودیدم.اون اینجا چیکار میکنه!وایستاده بود پیش سهیلو منونگاه میکردن.یه اخم کوچیک کردمورفتم دنبال بچه ها.پیتزاهای دانشگاه بدنبود بهتر ازهیچیه که!یکی دوتا سفارش دادیمو باخنده وشوخی خوردیم.خداروشکر امروز یه کلاس بیشتر نداریم.میخوام برم خونه خودمون.دلم واسه باباومامانم وارسام تنگ شده.ازبچه ها خداحافظی کردمو رفتم طرف ماشینم.یه خورده دور بود یه دقیقه ایستادم یه نفس عمیق کشیدمو خواستم ادامه راهو برم که دستم محکم کشیده شدوچسبیدم به دیوااار.ای خـــــــــدا چرا هیچکی بیخیال این دست بیچاره من نمیشههه کندینش ازبس کشیدین.بادستش جلو دهنم وگرفته بود.هنوز چهرشو ندیده بودم.تقلاکردم ولم کنه.صداشو شنیدم
+جیغ نکش.خووب؟جیغ نکش تاولت کنم(حالا کی خواست جیغ بکشه🤔🙄)
صداشوکه شنیدم دیگه هیچی نگفتم.دست ازتقلاکشیدم.دستشو از روی دهنم برداشت.من پشت به دیوار بودمواون جلوم دقیقا چسبیده بود بهم.یکی ازدستاشو گذاشته بود پشت کمرم.دست دیگشم گذاشته بود کنار صورتمـ.
+ازدیروز تاحالا کجا بودی؟
از نزدیکی زیادش بهم داشت حالم گرفته میشد.هیچی نمیتونستم بگم فقط چشمامو بسته بودمو نفسای عمیق میکشیدم وسعی میکردم ازخودم یه ذره فقط یه ذره دورش کنم
+گفتم از دیروز تاحالا کدوم گوری بوودی؟؟هااان؟؟؟
واااای خدای من...نفسای عمیــــــق میکشیدم.دستامو اوردم بالا
romangram.com | @romangram_com