#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_169
-نه ند....................😧😵😱
هنوز حرفمو تموم نکرده بودم که یه ماشین باتمان قدرت جلوم ترمز کشید وازصدای وحشتناکش همه بچه های دانشگاه دورمون جمع شدن.یه ماشین آئودی جیگری!وایستا ببینم این چقدر شبیه ماشین خودمههه که!🤔🤔🤔🤔شیشه هاشم تماما دودی بودو هیچی از داخلشو نمیدیدم.رفتم جلووپلاکشو نگاه کردم.ععع اینکه آئودی خودمه.وایستا ببینم.رفتم طرف راننده وزدم به شیشه.بعد چند دقیقه شیشه اومدپایین.موهاشو به سمت بالا حالت داده بود.عینک دودی مارک دارم زده بود به چشاش😎بینی خوش فرم.لبای خوشگل.ته ریش عاالی.هـــــــــــــا؟؟آرتین؟؟
+میخوای وایستی بروبر منو نگاه کنی؟؟خوسوار شو دیگه
-ماشین من دست تو چیکار میکنه؟
+سوارشو بهت میگم
ماشینو دور زدم وبه چهره همه بچه هایی که دورتا دور ماشینو گرفته بودن یه لبخند ژیکوند زدمو سوارشدم.گازشو گرفت ورفت.خداروشکر شیشه هادودی بود کسی نمیفهمید.اگه بپرسن هم میگم رانندم بود.چون ماشین خودمه پس هیچ جایی اشتباه بوجود نمیاد
-خوب میشنوم
+چیو؟؟
-ارتین خودتو به اون راه نزن ماشین من دست توچیکار میکنه؟؟
+رفتم خونتون ماشینتو اوردم که هر روز مجبورنباشیم دزدکی بریم دانشگاه
-چـــــه عجب یه فکــــــــردرست حسابی ومفیـــــــــــــــد به کله پوکت خطور کرد!
همچین چرخید طرفم که من صدای مهره های گردنشو شنیدم.همینجوری مث بز زل زده بود به من
-چیــه؟؟نگاه میکنــــے!!؟حواست به جلوت باشه ارتین خان!تورو نمیدونم ولی من هنوز ارزو دارم.میخوام از توی گند اخلاق جداشم برم بایه ادم خوش اخلاق ازدواج کنم
همچین تــــرمـــز زد همچین ترمــــــز زد که نزدیک بود از شیشه جلو پرت شم بیرون.کمربندشو باز کردوخیز برداشت طرفم.صورتش دقیقا جلوم بود ومن از ترس قیافه وحشتناکش به در چسبیده بودم
romangram.com | @romangram_com