#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_170

+چه زری زدی؟؟
-همون که شنیدی
+جرئت داری یه بار دیگه تکرارش کن
درسته دخترم ولی شجاعتم از صدتا مردهم بیشتره.گاهی وقتا باخودم میگم به جای رفتن به رشته عمران باید میرفتم دانشگاه افسری پلیس میشدم🤔
+تکــــــــــــــــرارش کن
با دادی که زد ازافکارم اومدم بیرون وبا یه شجاعتی که نمیدونستم از کجام اوردم مث خودش امپر چسبوندم
-چیه؟؟نکنه انتظار داری بااین اخلاق گندت تا آخرعمرم کنارت زندگی کنم؟نخیر عاقا.سخت در اشتباهی.ولی بذار از اشتباه درت بیارم.زندگی مابه خواست خودمون شروع نشده درست.ولی من به خواست خودم تمومش میکنم.خیلی وقته میخوام بهت بگم پس بزار الان بگم.نه من نه تو هیچکدوممون هیچ عشقی بهم نداریم.پس دلیلی نداره کنارهم بمونیم.یکسال توافقی درکنارهم مث دوتا همخونه زندگی میکنیم.بعدش ازطلاق میگیرم.هرطور شده.مطمئنن این خواسته توهم هست.پس میتونیم راحت طلاق بگیریم.مگه اینکه.......(میخواستم بگم شاید عاشقم شدی ومنو به زورم که شده کنارخودت نگه میداری.دوری از چشات سخته ارتین.سخته!ولی دوباره امپرچسبوندم).....آررررهههههه لعنتی میخوام ازت طلاق بگیرم برم زندگی مو درکنار کسی داشته باشم که عشق زندگیم باشه نه یه اجبار.اره درست شنیدی.همین کارو میکنم هرطووووور شده!
اوووفـــــــــــ تاحالا توعمرم این همه حرف نزده بودمااا اونم یکجا.ولی درعوض سبک شدم اخیــشششش.....
+اینطوریه؟؟؟
-آره
+باشه
گازشو گرفت ورفت.همچین دنده عوض کرد که من گفتم دنده بدبخت ماشینم از جاکنده شدددد وحشی!یکم که رفت فهمیدم داره میره خونه.ازنیم رخش که دودمیزد بیرون.خدابه دادم برسه!لعنت به زبانی که بیموقع بازشود!اصن خیلی غلط میکنه بخواد کاری کنه!
🔞
چند دقیقه بعد رسیدیم دم درخونه.باریموت درو بازکردو ماشینو بردتو.سریع ازماشین پریدم پایین ورفتم خونه.پله هارو دوتایکی کردم ورفتم طرف اتاقم اما هنوزم دستم به دستگیره در نرسیده بود که دستم کشیده شدوچسبیدم به دیواروبعد یه چیز داغ نشست رولبام.خشن وپرحرارت داشت لبامو میبوسید.احساس میکردم هرآن ممکنه لبام ازجاش خنده بشه.هیچ قدرتی دربرابرش نداشتم.باهاش همراهی نمیکردم فقط این اشکام بود که باسرعت صورتمو خیس کرد وبا حرکات ارتین همراه شد.نفس کم اورده بودم ازم جداشد خواستم یه نفس راحت وعمیق بکشم که دوباره چسبید بهم دکمه های مانتومو تند تندباز کرد وازتنم دراورد.زیر مانتوم صبح فقط یه تاپ دوبندی پوشیده بودم.دلم برای طعم لبای خوشگلش تنگ شده بود ولی با این کارش کاری کردکه ازش متنفربشم.احساس کردم بلندم کرد....آره بلندم کردو رفت سمت اتاق.ولی لباش همچنان روی لبام بود.دستش پشت گردن بودو اجازه هیچ گونه عقب نشینی نداشتم.دروباز کردو منوانداخت روی تخت.ازم جداشد ولی روم خیمه زد.چشام خیس اشک بود

romangram.com | @romangram_com