#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_162

+جریان نداره خدمتکاره
-چرا اوردیش؟؟
+مطمئنن تواز پس خونه به اون بزرگی برنمیای پس حرف نزن
-باشه
راست میگفت.مگه من خدمتکارشم بشورمو بسابم؟؟؟خررر!دیگه هیچی نگفتم.از در ورودی پشت دانشگاه رفت توپارکینگ وماشینوپارک کرد.ازماشین پیاده شدمو گفتم
-خداحافظ
که یهو دستم کشیده شدو پرت شدم توبغلش.صورتش دقیقا جلوم بود.مقنعمو کشیدجلو وموهامم داد زیر مقنعم.
+اینجوری بهتره
نگام افتتد به پیرهن سورمه ایش که دکمه هاش تاوسط سینش بازبودو زنجیرشم میدرخشید
-تونمیخوای ببیندی دکمه هاتو؟؟
+نه همینجوری خوبه
به درکـــــــــــ
-خوب من میرم توچند دقیقه بعد من بیا
+چرا اونوقت؟؟

romangram.com | @romangram_com