#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_161
صدایی گفت:من خانوم
بهش نگاه کردم.یه زن ۴۰ ۴۵ ساله بود.
+نازی خانوم از امروز صبح کارشو شروع کرده!
سرمو تکون دادمو سریع صبحانمو خوردم.خواستم بلندشم که گفت
+کجا؟
-خو اقا شجاع.خو دانشگاه دیگه
+باچی؟؟
-اوممممم....ما چندراه بیشتر نداریم.بامترو برم.با واحد برم.یاهم اینکه......
+من ببرمت
-اینم هست
یه ذره از اب پرتغالشو خوردو گفت
+بریم
به ناچاردنبالش رفتم.یادم باشه با ارسام بگم ماشینمو بیاره.اخییی دلم براش تنگ شده.تا الان بامترو میرفتم.البته خواست منو برسونه ولی من هردفعه پیچوندم.راه افتاد
-جریان نازی چیه؟؟
romangram.com | @romangram_com