#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_160

-چرا خودشه
+پس این چرت و پرتا چیه تَف میدی واسه خودت؟؟
-خوب نمیتونم منکرجذابیت وخوشگلیش بشم که!
+اینم درست
رفتم بالا ویه ملافه واسش اوردم وروش انداختم.پایین کاناپه روی زمین نشستم!به تک تک اعضای صورتش خیره شدم.ارتین!کاشکی زندگی منو تواینجوری شروع نمیشد!کاشکی ماباهم دعوانداشتیم..کاشکی!والان اوضاع فرق میکنه.منوتو زندگیمون بدشروع شد.خیلی بد!جلوت کم نمیارم ارتین تا آخرش میرم.توخواب که بودم فهمیدم اومدی بالای سرم.پیشونیمو بوسیدی!شایدبتونم به عنوان اتش بست امروز حساب کنم.ولی اینکارونمیکنم.قرارنیست من بهت وابسته شم.قرارنیست عاشقت بشم.پس بوسه تو ندید میگیرم.سعی کن دیگه نزدیکم نیای ارتین!اینجوری واسه هردومون بهتره!رفتم بالاو زیرپتوم خزیدم.تیره های عسلی چشاش جلوچشمم بود.بادیدن چشاش ارومم.اون چشا دنیای منن.ولی من عاشق صاحب اون چشا نیستمممم.نه نیستم!فقط چشاشو دوس دارم.چشامو بستمو خوابیدم
*****************
ساعت ۹ بودکه بیدارشدم.خوب بود ساعت ۱۰ کلاس داشتم.وگرنه که هیـــچ!الان یه ماهه که کارم شدهرفتن به دانشگاه وبرگشتن به خونه.سرووضعمو درست کردمو یه شلوارجین سفیدمانتو سورمه ای ومقنعه سورمه ای موپوشیدم.کفش اسپرت سورمه ای که ساق بلند بودوحالت فانتزی ودخترونه داشتو هم پوشیدم.یه رژ کالباسی هم زدم به لبام تابی رنگ ورونباشم.بزار یه تنوعی بشه.مقنعه موبردم عقب وموهامو ریختم توصورتم.خوبه خوشگل شدم.خوب حالا بزارببینم کیف وکوله چی دربساط داریم.سریع یه کوله مشکی هم انتخاب کردم.جزوه هاو گوشیمو یه ذره خرت وپرت ریختم توشو رفتم از اتاق بیرون
هم زمان بامن ارتین ازتوی یکی از اتاقا اومد بیرون.حالا من به تیپ اون واون به تیپ من خیره شده بودیم
+هـــه!ست شدیم!
-ناخواسته بود
دلم میخواست برم لباسامو عوض کنم ولی باخودم گفتم چه اشکالی داره یه بار باهم ست کنیم؟؟؟پس رفتم پایین.باتعجب به میز صبحونه نگاه کردم.همه چی تموم بود
-اینجا چه خبر بوده؟
+سلامتی
-جدی میگم.کی میزو چیده؟؟

romangram.com | @romangram_com