#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_159
منتظر نگاش کردم
+ارتین خواست بیادپیشت ولی من نزاشتم.میدونستم اجازه نمیدی بیاد طرفت!
(توی دلم واسه خودم یه پوزخند صدادار زدم)
-ممنون که درکم میکنی!
+میتونی راه بری؟همه منتظرتن
-اره بریم
باهم رفتیم سمت بقیه.دلم میخواست برم خونه بابا ولی اونجوری تابلو بود.پس بی حرف رفتم نشستم تو ماشین.گازشو گرفت ورفت خونه.درخونه روباز کردم ودر ماشینو محکم بستمو بی توجه بهش رفتم بالا.وان وپراب کردمو نشستم تو وان!اخـییششش!!همه لباسامو ریختم تولباس کثیفاا!ازحموم اومدم بیرون.لباسامو پوشیدم با همون موهای خیسم رفتم زیر پتو وخوابم برد
*************
"آرتین"
اعصابم...بود.دوست داشتم گردن روهامو خورد کنم که درو ور الناز میچرخه!ازطرفی هم دلم میخواست رویارو جوری بزنم که موزاییک بگه کاشی!دختره نچسب هرزه!معلوم نیست شب باچند نفرمیخوابه اونوقت اومده پیش من میگه ارتین جون!دوست داشتم مخشو پخش کنم رودیوار.ولی حیف که جلومامان باباش نمیشد.سرسفره وقتی دیدم بازم اون روهام عوضی واسه الناز غذامیکشه اعصابم باز بهم ریخت ولی بافکر به اینکه منم دارم واسه رویا غذامیکشم یکم فقط یکم عصبانیتم فروکش کرد.تو وسط بازی من فقط نخواستم که الناز وسط پسرا ورجه وورجه کنه واسه همین رفتم جلوتا بزنمش.ولی واقعاا فکرنمیکردم دردش بگیره.خواستم برم پیشش ولی بازم اون روهام جلومو گرفت.ولی واقعا باچه رویی میخواستم برم پیشش!پس گذاشتم بره.رسیدیم خونه سریع درومحکم کوبوندو وفت توی خونه.رفتم تو یکی از اتاقاو دوش گرفتم.حوله لباسی روپوشیدم ورفتم تواتاق خوابمون.هـــه خندم میگیره!خواب بود.موهاش روبالشت پخش شده بود.خیس بود.اخه این دختر باخودش چه فکری کرده؟؟؟اگه سرما بخوره....این دختر هرچه قدرهم توبیداری سرتق باشه ولی توخواب یه گربه ملوس میشه.توخواب خیلی ناز میشه ادم دلش میخواد یه لقمه چپش کنه.الحق که لقب گربه وحشی واقعاا برازندشه.گربه وحشی من!!اخه دختر من به توچی بگم؟؟؟چراکاری میکنی که جلوت کم میارم!خم شدم.به صورتش نزدیک شدم.موهاش بوی خوبی میداد.پیشونیشو عمیق بوسیدم.دستمو توی موهای خوش حالتش فروکردم.یه ذره تکون خورد.لباسامو پوشیدمو رفتم بیرون.خیلی خسته بودم.روی کاناپه جلوTVولو شدم.یه باردیگه بایاد دوتا تیله طوسی چشای بارونیش وقتی که توباغ زدم کمرشو داغون کردم،خوابم برد.
"الناز"
تشنم شده بوووود خفــــــــــن!ولی حسشم نبود بلندشم.اباژورکنار تختو روشن کردم.اوووووه ساعت ۴صبحه!یکی نیست بهم بگه اخه ادم الان وقت تشنه شدنت بوود؟؟؟میگرفتی میکپیدی دیگه.یهوو دراین گیرودار یه صدا اومد.سریع بلندشدم پشتموزدم به تختو ملافه روهم تاگردنم کشیدم بالاوبا ترس به اتاق نگاکردم.هیچ خبری نبود.دوباره صدا اومد.از زیر ملافه.ملافه روباشدت انداختم اونورو چند دقیقه وایستادم.دوباره صدا اومد.یکم که دقت کردم دیدم که هعــــــے دل غافل.صدای شیکم بدبختمه!از عصری که خوابیدم دیگه هیچی نخوردم.بلندشدمورفتم ازاتاق بیرونو بعدم اروم اروم از پله رفتم پایین.از بس ترسیدم نگاه نکردم ببینم ارتین کنارم هست یا نه.اوووووفــــــــ.........
رفتم تواشپزخونه ویه لیوان اب خوردم.یه ذره هم لازانیا مونده بود تویخچال گذاشتم توماکروفر.چند دقیقه بعد صدای سوتش بلندشد.دراوردمو خوردم.داشتم میرفتم بالاکه دیدم روکاناپه یه چیزیه!حالا چه چیزیه خدامیدونه!رفتم جلو!ارتین بود!اخـــــی چه ناز خوابیده!
+الناز وات د فاز؟؟؟مگه این همونی نی که زدشیکم وکمرتو داغون کرد؟
romangram.com | @romangram_com