#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_154

-تنها چیزی که اصن بهش فکرنمیکنم و واسمم مهم نیست رابطه رویاو ارتینه(اره جوون عمم!کی بودالان حرص میخورد میگفت من زنشم؟)
+رویا زیادی لوس شده!اصن ازین کاراش خوشم نمیاد
زدم زیرخنده روهام بدبخت باتعجب داشت نگام میکرد
+چیشد؟چیز خنده داری گفتم؟؟
-بابا ناسلامتی رویا خواهرته هاا!اگه ارسام پشت سرمن اینجوری حرف بزنه دونه دونه گیساشو میکَنم
توچشمام خیره شدو گفت
+ارسام خیلی غلط میکنه پشت سرت تو حرف بزنه
نگاهش یه جوردیگه شد.لبخندم کم کم محوشد.روهام پسرخوشگلی بود.چشاش مشکی بود.شبیه مامانش.باصدای سرفه کسی خودم اومدم.قیافش عصبااانی بود.میرغضضضضضب😱😱😱
+میشه یه لحظه باهام بیای؟؟
-.....واسه چی؟؟؟
+بیامیفهمی!
به روهام نگاه کردم.باچشاش بهم گفت برو.بلندشدم.دستموگرفتو دنبال خودش کشید وسط درختا.خیلی وقته باغ نیومدیم.درختا خیلی بزرگ ترشده بودن.داشتم به اطرافم نگاه میکردم که کمرم محکم چسبید به دیوار
-اـــــــــــــــــخ😫
سرش زیرگوشم بود.شالم ازسرم افتاده بودو موهامم بهم ریخته بود.

romangram.com | @romangram_com