#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_155
+دردت گرفت کوچولو؟؟؟
اشکم دراومد.نامرد خیلی محکم کمرمو زدبه دیوار.سرشو اورد جلووتوچشام نگاه کرد.چشام اشکس بود.نمیتونستم ببینمش.تصویرش واضح نبود
+ببین الناز اگه یه باردیگه درو ور روهام یاهرکس دیگه ببینمت تضمین نمیکنم بعدش چه اتفاقایی میتونه برات بیفته.فهمیدی؟؟؟
محکم هلش دادم عقبو جیغ زدم
-به توهیچ ربطی نداره که من باکی حرف میزنم یا دورو برکیم!!فهمیدی؟؟؟هیچ ربطی نداره!مگه وقتی که توبا اون رویای عوضی لاس میزدی من چیزی گفتم؟؟؟هاااااااااان؟؟؟؟؟
رفتم جلوشو دستم زدم به قفسه سینش
-کارای من هیچ ربطی به تونداره اقای ارتین فرهمند.درضمن دیگه نمیخوام دستت بهم بخوره!
به سرعت ازش دورشدم!اشکاموپاک کردمو شالمم درست کردمو رفتم پیش سپیده.
+خوش گذشت پشت درختا با آقاتون؟
-اره جای توخالی
فقط امیدوار بودم چشمام همه خوش گذرونی هامونو لونده.مستقیم توچشای سپیده نگاه نکردم ارسام میگه وقتی گریه میکنی چشات طوسی تیره میشه.کلا چشای من حس درونی موبه خوبی به همه نشون میدن.بیشعوراا
+اوه اوه اقاتونو!مث اینکه ازدستش در رفتی ازدستت عصبانیه.بیشتر میخواسته طفلکی
اصن نگاشم نکردم.هـــه!چه فکرایی که پیش خودشون نکردن.بهتـــر!لاقل ازاینکه بدونن رابطمون شکرابه که بهتره
-حقشه!خوب سپیده قصدنداری به جمع مرغا بپیوندی؟؟؟
romangram.com | @romangram_com