#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_143

فندق عمه فرداتوبغلته!
اویسا جیییغ کشیدوگفت
+واااااایییی راست میگی؟؟؟
-اره دروغم کجا بود!؟
یه جییغ دیگه کشیدوگفت:اخخخخ جووون من تاصبح بیدارماا!
اومد نزدیک تر+النازخجالت نکش.مشکلی داشتی به خودم زنگ بزن راهنماییت میکنم!
محکم زدم به بازوش که گونه ارتین وبوسیدورفت.ارتین با لبخندنگام کرد که داشتم اب میشدم.خلاصه بعد چنددقیقه راه افتادیم وبقیه هم رفتن خونه هاشون

یکم بعد ارتین پیچید توی یه کوچه.کوچش خونه های زیادی نداشت.فوقش چهارپنج تا.ولی فوق العاده بزرگ بود.نمای خونه هاش واقعا خوشگل بود.جلویکی ازخونه هایی که ازبقیه شیک تربود نگه داشت ودروباریموت بازکرد ورفت تو!من دیگه هیچی نمیتونم بگم!فقط بگم عااالی بود.محشربووود.یه خونه دوطبقه!دوبلکس!درورودی روباز کردورفت تو
+نمیخوای بیای تو؟؟؟
-چرا چرا!
سریع رفتم تو ودروبستم.وااای خدای من!یه خونه درندشت!با راه پله ای که یه حالت خوشگلی داشت وبه طبقه بالامیخورد.معماری خونه عاااالی بود.حرف نداشت!سرویس اشپزخونه ابی فیروزه ای.دست مامان دردنکنه!چه جهازی چیده واسم🤔😍میزنهارخوری۱۲ نفری هم باسرویس اشپزخونه ست بود.یه دست مبل ابی فیروزه ای وسفید با گل های ریزکوچولوهم تقریبا نزدیک میزنهارخوری بود!کلا مبل ها بوفه هاو وسایل تزئینی واشپزخونه باهم ست بود.نگام کشیده شد سمت ارتین که خودشوروی مبل جلویTVولو کرده بود!بابا بزاربرسی بععد.اصن میگن مردارو جون به جونشون کنی اول شیکم بعد تی وی واقعاا راست گفتن.
-میگم ارتین؟
+هاا؟؟

romangram.com | @romangram_com