#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_141

±اگه گفتین وقت چیه؟؟
وقت خداحافظیههههه!بابا اینم وقت گیراورده؟من خوابـــــــــــــــم میـــــــــــــــــــــــــااااد!!!!
همه باهم گفتن:رقص عروس ودوماد
جــــــــــــــــــــــانــــــــــــــــــــم؟؟؟؟من میگم خوابم میاد این میگه رقص تانگوووو؟؟؟بابا الان حس تانگورقصیدنم کجاااا بود؟؟!!!من میخواممممم برممممم خونمووون عاقاجووووووووونــــ.دستی جلوم قرارگرفت.ارتین بود.نــه!امشب ارتین یه جوردیگه شده هاا
+دستم خشک شدخانوم خانومااا!
بــــــــــــه!بیــــــا!!!معلوم نیست چی زده بالابچم که به این حالو روزافتاده.اون ازون موقع اینم از الان!به ناچار دستمو گذاشتم تودستشوباهم رفتیم وسط.یه اهنگ لایت گذاشته شدوماهم شروع کردیم.عااالی عــــالی بود.البته فقط تاموقعی که صدای نکره این دی جی دوباره بلند نشده بود
±عروس دومادو ببوس یالاا
بیـــــــــا!!!اینم ازکارای ما!حالا تمام جمعیت اینو یه صدامیگفتن.ای خدا ارتینم وایستاده بود بااون پوزخند مسخرش بروبر منونیگاه میکرد.روپنجه پام بلندشدمودستمو گذاشتم روی قفسه سینشو گونشو سریع بوسیدم.لبخندزد!چه عجـــــــــب!!!
خواستم برم که دوباره این خرمگس که حالا همه همراهیش میکردن گفت:قبول نیست قبول نیست!ارتین زول زده بود توچشام.یه حس اجازه تونگاش بود.نه ارتین دوباره نه!تمام خواهشمو ریختم توچشام.
+خلخوووب دیگه پپپرونشین.بقیش مناسب سنتون نیست!
انگاار دنیاروبه دادن!ولی متاسفانه این ارتین کاروبدتر کرد چون صدای اوووو جمعیت بلندشد.دیگه دی جی رضایت داد ورفتم سرجام نشستم.چنددقیقه بعد اعلام کردن وقت رفتنه!اخخخخخ خداااااقربوووونت!داشت خوابممممم میبردااااااا!😴😴😴هعییی خدا این مامان ماهم مثل اینکه سرش خییلی شلوغه ها!اصن یه لطف نکردبیاد ببینه یه دونه دخترش درچه حاله!اخخخخخ جوووووون عروس کشووووووووون.من عاااشق این قسمت از عروووسیــــــــم!اصن کل حالش به همین قسمتشه.شنلمو درست کردم وباهم رفتیم طرف ماشین.چنددقیقه بعد همه راه افتادن.خوشبختانه یا بدبختانه هیچی خری نیومدباماکه من بااین ارتین تنها نباشم.خدایاااا به نظرت چیجوری میخوام بااین زیر یه سقف زندگی کنم؟؟؟؟همه دنبالمون راه افتاده بودنوتوخیابونا بوق بوق میکردن.یهو ماشینو کنار بزرگراه نگه داشت
+پیاده شو
-چرا؟؟؟
+نمیخوای ازمامان بابات خداحافظی کنی؟؟

romangram.com | @romangram_com