#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_140
"ارتین"
واااای خدای من محشربود.وقتی دم درارایشگاه رفتم دنبالش!دیدن لباسش!ژستام باهاش!رقصمون!اخرشم طاقت نیاوردمو آوردمش جای همیشگیم.خیلی دوست داشتم طعم لباشو بچشم.بدجووور بهم چشمک میزد.نمیدونم امشب چم شده.ولی میدونستم که دیگه نمیتونم تحمل کنم.بدجوور شکه شد.حقم داشت.ازمن....ارتین...کسی که به دخترایی که طرفش میان کوچکترین توجهی نمیکنه....میتونه خودشو دربرابر دخترا کنترل کنه......اما الان دیگه نتونستم.اره...منـ....دربرابر این دختر امشب طاقتمو ازدست دادم.دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم.اما دیگه این اتفاق نمیفته.منوببخش الناز...منوببخش دختر....ببخش که باهات این کاروکردم.قرارنبود اتفاقی بینمون بیفته.امااین اولین واخرین بارم بود الناز.....به خودمو خودت قول میدم...بالبام بالباش بازی کردم.چشاشو بسته بود اماباهام همراهی نمیکرد.توقعی ازش نداشتم.همینکه گذاشت طعم لبای خوشگلشو بچشم لطف کرده بود.یه طعم خاص....عالی بود...ممنون الناز....ممنونم....ازش جداشدمـ....هنوزچشاش بسته بود...سرمو بردم توگودی گردنش...فوت کردم وبوسه کوتاهی به سرشونه های ل*خ*ت*ش زدم.دستشو گذاشت روسینمو هلم داد عقب.تاهمینجا هم زیاده روی کردم.امشب اون ارتین قبلی نیستم.اینو مطمئنم.قرارشد شاممونو همینجا بخوریم.بعد شام عروسی مختلط بود.اگه دست من بود اصن نمیزاشتم هیچ مردی چشمش به الناز بیفته ولی حیفــــه نشد!
"الناز"
اروم ازم جداشد.هیچ حسی نداشتم.خالی خالی بودم.شایدهنوزم توشک کارش بودم.نمیدونم.شاموبرامون اوردن همونجا.سرهمون میز رمانتیک.باکلی دنگ وفنگ ومسخره بازی های این فیلم بردار شاممونو خوردیم.کوووفتم شد.اَههه.....
مثل اینکه قراره بعدشام مجلس مختلط بشه.ای مرده شورتوببرن.غذامون تموم شد.داشتم میرفتم سمت جمعیت که دستم کشیده شد!برگشتم.هنوز ازون موقع یه کلمه هم حرف نزدیم شنلمو طرفم وگرفت وگفت
+اینونمیخوای؟؟؟
اره راست میگفت.بااین لباس که نمیتونم برم.خواستم ازدستش بگیرم تنم کنم که مانع شد.اومدجلو وشنلموانداخت روشونه هاموبندشو بست.شنل حالت لباسی داشت واستین هم داشت.واسه همین تحملش سخت نبود.بازوشو اورد جلو....باکمی شک وتردید دستمو دوربازوش حلقه کردم وباهم رفتیم سمت جایگاه.پیست رقص دوباره غوغاشده بود.بابا تازه شیکماتون پرشدهههه.یه اهنگ دی جی گذاشته بود.اهنگ ♪بامن سوت بزن ارش♪
همه دخترپسرا وسط بودن وباهم میرقصیدن.اتریسا اومدپیشمون.پشت سرش یه مردو یه بچه بغلش هم بودن.رسیدن بهمون.بچه خعععلی ناز بود اوووخیییی
اتریسا+النازی این سامیار همسرم واینم عسل کوچولو دخترمه!
واااای خــــــدا😍😍😍
-سلام آقا سامیار.خوشحالم که میبینمتون
+سلام الناز خانوم.منم خوشحالم.امیدوارم که خوشبخت بشین!
عسل تقریبا دویا سه ساله بود.چون نمیتونستم بغلش کنم سامیار گذاشتش زمین منم نشستم تاهم قدش بشم.اخی!خعععلی نازوخوشگل بود.چشاش عین اتریسا عسلی بود.ولی بقیه اعضای صورتش شبیه سامیار.وووووییییی لپاشوو😍😍😍باکنجکاوی بهم زل زده بود.دستای کوچولوشو گرفتم تودستم.لپشم بوسیدم.یکم پیشمون موندن بعد رفتن.اهنگ ملایم بود منم بدجوور داشتم چرت میزدم.دخترپسرا اون وسط خودشونو کشته بودن.Woooow!چشمم روشن اقا ارسام بالاخره کارخودتو کردی؟!ارسام واویسا خیلی قشنگ داشتن باهم رقص دونفره اجرا میکردن.کنارشووووننننن😳😳😳😳نـــــــه!!بهنازوسهیل!!خدای من!!مهرنازو مهدیار سانازوشهاب!!وااای نه!این سه تاپسری هم ترکونه بودن امشب.ازاون موقع چشم همه دخترا دنبالشونه!بـه بــه بازاین دوستای ماجوگیرشدن چشم منو دوردیدن.اووووفـــــــ دیگه واقعااا داشت خوابم میگرفت که دی جی بلند گفت
romangram.com | @romangram_com