#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_133
+خوب عروس خانوم بفرمایید بریم بیرون همه منتظرتن
-بریم
شیرین خانوم دروواسم بازکرد خداروشکر درش بزرگ بود راحت ردشدم والا راه رفتن با لباس عروسم مصیبت هااا دارد!تا سرمو اوردم بالا یکی پریدبغلم
+واااای الناز معرکه شدی دختر
-اوی خفم کردی!بسه بابا
اومد ازبغلم بیرون.چشمم خورد به یه دختر خوشگل.چه چشایی!!شبیه چشای ارتینه!عسلی!اومدجلومنوکشیدتوی بغلش.واا این چرا اینجوری کرد؟؟ازبغلم اومد بیرون
+چه عروس خوشگلی گیرش اومده این ارتین بیشعور
-ببخشید شما؟؟
اویسا ازون ورجواب داد+این اتریسا خواهربزرگه منه.تازه دیروز باشوهرش ازآلمان اومده!
چــــــــے؟؟؟یه خواهر دیگه؟خدا به دادم برسه
اتریسا+خیلی خوشحالم که لباس اندازته
-تولباسو واسم خریدی؟
+اره من از آلمان اوردم.واااای خییلی دوس داشتم ببینمت
ایندفعه من بغلش کردم.خوشبحالت ارتین.خواهر داری.اونم دوتا!همیشه دوس داشتم منم خواهرداشته باشم😔
romangram.com | @romangram_com