#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_121
-من درو واسه کسی بازنکردم
+کلید داشتم
-چـــــی میگی!!!!ازکجـــا؟؟
+مامانت داد گغت شاید خواب باشی
-جز عجایبه!خوب حالا واسه چی اینجایی؟
+پیش توباشم.البته نه به خواست خودم
-چرا اونوقت؟مگه من بچم؟؟؟
+بیست سوالیه؟؟
-توفک کن اره
+خونواده های ماکه نمیدونن منو تو دوماهه که باهم حتی حرفم نزدیم.فک میکنن منوتو دوتا کبوتر عاشق پیشه ایم.واسه همین امروز که خونتون خالی هستو تنهایی گفتن من بیام پیش توو
یه پوزخند زد:باهم حااااال کنیمو ناهار بخوریم
-که اینطووور ولی ناهار نداریم
+چرا؟؟
-حس غذا درست کردن نیست.وقتم نیست.خبرنداری که عصرکلاس دارم؟
romangram.com | @romangram_com