#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_122

+بابا چرامیپیچونی؟؟بگوبلدنیستم دیگه!خجالت نداره
-کی گفته بلدنیستم!اتفاقا خوبشم بلدم
+خیلخوب پس ببینیمو تعریف کنیم
نخیــــر مث اینکه باید روی این عاقا خوشگله روکم کنم
-باشه قبول.هم میبینی هم تعریف میکنی.یه چیزی درست کنم انگشتاتم باهاش بخوری
خوب بزار واسش فسنجون درس کنم.فسنجونو درست کردمو یه میز خوشگلم واسه یه ناهر دونفره چیدم.بـــــــه!چه کردی الناز!!😍ارتین نشسته بودفیلم میدید
-بیا ناهارحاضره
بلندشد اومدتوی اشپزخونه.نشست روی صندلی
-بخور چراوایستادی؟
+دارم به وصیت نامم فکرمیکنم.میگم الناز؟
-😳هااا؟؟
+یه کاغذبیار بنویسم....شاید....شاید...این اخرین ناهارزندگیم باشه
با چشای اندازه توپ تنیس داشتم نگاش میکردم.
-اومممممم فکر خوبیه چرا به ذهن خودم نرسید؟یه سمی مرگ موشی چیزی میرختم توی غذات بیفتی بمیری ارتین احمق.ولی الان هیچی نداره زرنزن بخور

romangram.com | @romangram_com