#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_112

میخواستم بگم اونکه معلومه ولی جلوی مامان بابا خودمو کنترل کردم.
-فعلا.بعدا میبینمت
بعدم روپاشنه پام چرخیدمو بدو بدو از پله هارفتم بالا.لباساموعوض کردمو بایه جهش جانانه خودمو رسوندم به تختو بعدم لالا.....
********

هعی...امروز روزنامزدیه منه.باکسی که توی این یه ماهی که گذشت همش درکل سه چهاربار باهاش رفتم بیرون.موهامو یه طرف جمع کردویه بافت درشت زد.جلوسرممینی روی پیشونیم تقریبایه تاج خوشگل که گلای ریز سفید میخورد گذاشت.چشمام باوجود ارایش ملایم طوسی وطلایی خیلی خوشگل شده.لباسم یه پیراهن کرم رنگ بلند که ازدو وجب پایین کمر کلوش میشد پشتشم دنباله کوتاهی داشت.بالاشم همش کار شده بود.طرحای برجسته ی طلایی وسفید.خییلی توتنم قشنگ بود.کفشای کرم پاشنه ۱۰سانت.باکفشامشکلی ندارم میتونم عادی راه برم.دراتاق زده میشه وارسام پشت بندش میادتو
+اماده ای الناز؟
-اره داداشی
+باورم نمیشه الناز.ینی الان مراسم نامزدیه توئه!ینب خواهرکوچولوی من اینقدربزرگ شده؟!
جلورفتم اونم اغوششو واسم بازکردو منو کشیدتوی بغلش
-ارسام؟
+جونم اجی؟
-خییلی دوست دارم اینوفراموش نکن
+الناز خوبه نامزدیه هاا.قرارنیست توجایی بری

romangram.com | @romangram_com