#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_113

ازبغلش اومدم بیرونو یه مشت حواله بازوش کردم
-خیلی بی احساسی ارسام
پیشونیمو بوسیدگفت:شوخی کردم.منم خییلی دوست دارم
یهو دراتاق بازشدویکی سرشو انداخت اومدتو.
-اویسا من پیرمیشم نمیتونم به تویاد بدم اول بایددربزنی
اویسا من من کردوگفت+اوممم چیزه خوب بایدبیای پایین دیگه
اویساهم خیلی خوشگل شده بوداا!یه لباس عروسکی خیلی ناز پوشیده بود.ارسامم که هیچ.پس افتاد بچم
-اقا ارسام بفرما پایین
+هاا؟؟؟اهاا باشه الان میرم
بعدم رفت بیرون
+بیا الناز این چادروسرت کن مامان داده!
چادروانداختم سرمو بااویسا رفتیم پایین.یه سفره عقد خوشگل وشیک توی پذیرایی پهن بود.همه اومده بودن.با ارتین رفتیم سرسفره نشستیم.حاج عاقا که شروع کرد یه استرس بدی پیچید توی تموم بدنم.خدایااا من دارم به کجا کشیده میشم؟؟؟خدایااا خودت اخروعاقبت منوبخیرکن.نزاربدبخت بشم.یه قطره اشک مزاحمم ازچشمم چکیدپایین.خوبه ارایشا ضدآبه(درسته ایا؟🤔)وگرنه بدبخت بودم.باگرمای دستی که روی دستم نشست سرموبلند کردم.ارتین بود.یهوصدای سپیده بلندشد
±عروس زیرلفظی میخواد
ای سپیده بمیرررری!زیرلفظی چیبود این وسط!؟مامان ژیلا یه جعبه قرمز دادبه ارتین تابده بهم.جعبه روجلوم بازکرد.یه سرویس فوق العاده که نگینای خوشگل زمرد روش میدرخشید

romangram.com | @romangram_com