#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_108

وووووییییی کارخونه قندوشیکرو نی شیکر توی دلم باهم چندتاشعبه روتاسیس کردن
ارتین+خانومم ایشونم عموفردین هستن از دوستای بابا
-سلام عموفردین
±سلام دختر.ماشالله خیلی بهم میاین
یه نگاه به ارتین انداختم خیلی ریلکس گفت:
+ممنون عموجون..میشه حلقه هارو واسه خانومم بیارین؟
-البته
بعدم رفت تا بیاره
-ارتین میشه بگی حلقه واسه چی؟؟🤔
+واسه منو تو
-مرسی واقعا اقای ای کیوسان.اونوکه خودم میدونم میگم منکه خودم حلقه دارم.دیگه واسه چی؟؟
+اون با این فرق میکنه.حرف نزن فقط انتخاب کن
-باشههه
عموفردین حلقه هارو اوردوخودش رفت.خداییش خوشگل بود.ازوسط اون همه حلقه یه حلقه ست که مردونه وزنونه داشت انتخاب کردم.خیلی شیک بود.ارتین حلقه منو برداشتو دستم کرد.خیلی به دست کوچیکو ظریفمو سفیدم(دوستان درجریانید که سقف مقفی درکار نیست)میومد.بعدم دیدم واستاده عین بز به حلقه هانگاه میکنه.نگاش کردم دیدم داره باچشاش به حلقه خودش اشاره میکنه.ینی الان این انتظار داره من براش حلقشو دستش کنم؟چه پپپروو

romangram.com | @romangram_com