#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_109
+خواون حلقه تورودستت کرددیگه بی انصاف نباش الی
-اوممم اره راست میگی
بااین فکر حلقه روبرداشتمو توی دستای مردونش کردم.مال اونم خیلی خوشگل بود.
+نه خوشم اومد.خوش سلیقه ای.همین خوبه دیگه؟؟
-پس چییی!به نظرمن که اره.تورونمیدونم
+اره معلومه خیلی خوش سلیقه ای وگرنه من الان اینجا کنارت نبودم.
بادهن باااز نگاش میکردم.عموفردینو صدا زدو همونو حساب کرد.روشو کرد طرف منو به قیافم نگاه کرد.هنوز تو بهت حرفش بودم.پسره خودشیفته ازخود راضیییییی!جعبه روگرفت وراه افتادیم سمت ماشین.سوارشدیم
-میشه بگی الان میخوای منو کجا ببری؟؟
+میریم لباس بخری
-اهاا
کلـــــــے خرذوق شدم.خخخ.خریدو دوست داشتم گرچه که مطمئنم با این عتیقه بهم خوش نمیگذره.منو برد یه پاساژ معروف.وااااااای جــــــــونم.باهم رفتیم داخلو منم ازهرچی خوشم اومد خریدم.ارتینم بدون حرف همشو واسم خرید.دوتا پلاستیک دست من بوددوسه تاهم دست ارتین.همینجوری داشتیم میرفتیم که دیدم ارتین واستاده داره یه جایی رونگاه میکنه.ردنگاهشو گرفتم دیدم داره به یه مغازه ای که لباس زیرمیفروخت نگاه میکرد.خیییییلیییی....لا اله الا الله
-ارتین خان؟؟
+هوم؟
-بفرمایید بریم
romangram.com | @romangram_com