#دختری_که_من_باشم_پارت_49


_:شنیدم! میخوای چی کار؟مثه این که خوشت اومده میخوای موهاتم دخترا واست کوتاه کنن؟ایول بابا چرا به فکر خودم نرسید؟!

از طرز تفکرش خندم گرفت. گفتم:ازمایشم نمیخواد بده فقط تر و تمیز باشه میخوام فردا صبح بفرستیش!

_:خبریه؟

من:به تو چه کارتو بکن!

_:یه جوری میگی انگار در عوض کارام بهم حقوق میدی!

من:فکر کردی نمیدونم بیست درصد پولی که به دخترا میدمو میگیری؟تو گربه ای نیستی که محض رضای خدا موش بگیره...

_:خب بابا فهمیدیم میدونی! جورش میکنم امشب ... چشمو ابرو مشکی دیگه!

من:قیافش مهم نیست فقط ارایشگری رو خوب بلد باشه!

_:باشه ساعت 9 صبح دم در خونتونم!

من:شب خوش!

گوشی رو قطع کردم و شماره ثمین رو گرفتم. خیلی بوق خورد ولی بالاخره جواب داد .

من:سلام عزیزم!

_:سلام مهران جان خوبی؟

من:قربونت برم تو چطوری؟

_:منم خوبم!اگه منتظری من تا نیم ساعت دیگه خودمو میرسونم!

غلتی تو جام زدم و گفتم:نه گلم امشب میخوام تلفنی باهات حرف بزنم.....





آوا



چشمامو باز کردم هوا روشن شده بود با کلافگی از جام بلند شدم. نمازم هم قضا شده بود. جامو جمع کردم و درو باز کردم هنوز در کامل باز نشده بود که دیدم مهران با همون پسری که اون روز دم در دیده بودمش نشستن تو حال!



دلم ریخت خدایا این اینجا چی کار میکرد؟نکنه میخواستن دو نفری یه بلایی سرم بیارن؟



یه نگاه به اطراف کردم تا یه چیزی واسه دفاع از خودم پیدا کنم. گوشامو هم تیز کردم تا ببینم چی میگن



_:اخه من که دختر ارایشگر دورو برم نیست میدونی که همشون بی دست و پان و اگر نه پیش من نمی اومدن!



چشمم خورد به چوب لباسی تو کمد! با رضایت لبخندی زدم و از گوشه در بقیه حرفاشونو گوش دادم.




romangram.com | @romangram_com