#دختری_که_من_باشم_پارت_175


دستشو کشید تو موهام که حالا تا روی گوشم بلند شده بودن و گفت:دیگه خبری از ارمان نیست!نه تنها ظاهرت بلکه کل وجودت داره آوا میشه!

با بغض گفتم:من میترسم!

سرمو گذاشت رو سینش و گفت:لازم نیست بترسی!من پیشتم!

خودمو ازش جدا کردم و گفتم:اگه خونوادت مخالفت کنن چی؟

_:مگه میتونن؟

شونه هامو انداختم بالا . گفت:وقتی اومدن اینجا واسه خواستگاری باورت میشه!

من:اگه پشیمون شدی چی؟

_:میشه اینقد ایه یاس نخونی دختر؟!

من:اما من میترسم!

منو محکم فشار داد و گفت:نترس نترس نترس.....

داشتم تو ب*غ*لش له میشدمحلش دادم عقب و گفتم:چی کار میکنی؟ولی همچنان داشت منو فشار میداد. یه دفعه گفت:این بوی چیه؟

از جام پریدم و گفتم:سوخت!





دویدم تو اشپزخونه و زیر گازو خاموش کردم زیر کوکو ها شبیه زغال شده بود و روش مزه سوختگی گرغته بود!

مهران اومد تو اشپزخونه دستشو زد به کمرشو گفت:نچ .. نچ... نچ.. نچ..سوزوندی!

استینمو کشیدم پایین و باهاش ماهیتابه رو از روی گاز برداشتم و گفتم:همش تقصیر توئه!

ماهیتابه رو گذاشتم تو سینک.

مهران تکیه داد به کابینت و گفت:حالا چی بخوریم!

شونه هامو انداختم بالا و گفتم:نون و ماست!

_:چی؟

دستمو کشیدم رو شکمم و گفتم:وای دلم لک زده واسش!از وقتی اومدم اینجا نخوردم!

ابروهاشو داد بالا و گفت:یکی ندونه میگه بریونیه اینجوری واسش ضعف میری!

من:تو میتونی بری هر چی دلت خواست بخوری!

رفتم سمت یخچال و گفتم:اتفاقا هم نون دارم هم ماست. نعنا و خیارم دارم!

یه ذره فکر کرد و گفت:پس برای منم درست کن!

برگشتم سمتش و گفتم:مطمئنی میخوای؟

دستاشو زد به همو گفت:فوقش سیر نمیشیم یه چیزی هم میخریم دیگه!

من:هر طور خودت راحتی!

سفره رو پهن کردم رو زمین و هر چی کا لازم بود رو بردم!


romangram.com | @romangram_com