#دختری_که_من_باشم_پارت_173


ضربان قلبم تند شد و کفگیر از دستم افتاد.به در نگاه کردم دوباره صداش بلند شدم.

با دستم صورتمو باد زدم و گفتم:اروم باش آوا... اورم.. فقط کافیه درو باز کنی و باهاش حرف بزنی.

رفتم سمت در و بازش کردم سرش پایین بود همین که خواست دوباره دستشو به در بکوبه گفتم:سلام!

سرشو اورد بالا و با لبخندی که رو لباش بود گفت:سلام!

همون طور سرجامو ایستاده بودیم و هیچی نمیگفتیم .مهران داشت به صورتم نگاه میکرد موهامو بردم پشت گوشمو و گفتم:بیا تو!

سرشو تکون داد و وارد شد.

یه نفس عمیق کشید و گفت:چه بویی میاد!

من:کوکو درست کردم!

نشست روی مبل و گفت:ایشالا قسمتون شه هر روز از این غذاها بخوریم!

هیچی نگفتم سرمو انداختم پایین و نشستم رو به روش!

زیر چشمی نگاهی به من کرد و گفت:قسمت میشه؟

از حرف زدنش خندم میگرفت انگار یه بچه 15 ساله بود.

سرمو اوردم بالا و گفتم:هنوز سر حرفت هستی؟

تکیه داد به مبل و گفت:شک نکن!

انگشتای دستمو تو هم قفل کردم و گفتم:بهم گفتی من یه دختر قوی و محکمم مگه نه؟!

سرشو به علامت مثبت تکون داد . گفتم:تو منو به عنوان یه دختر عادی تو جامعه قبول داری؟!

از حرفام سر در نیاورده بود لبشو گزید و گفت:عادی که نه!

یه تای ابرومو دادم بالا . ادامه داد:از خیلیا بهتری!

لبخند محوی رو صورتم نشست. گفتم:من خیل بهش فکر کردم راستش منم یه جورایی ...

ادامه حرفمو نزدم دستای یخ زدم رو گذاشتم رو گونه های داغم .

مهران سرشو به سمت چپ کج کرد و گفت:یه جورایی چی؟

لبمو گزیدم و گفتم:چه جوری بگم یعنی یه حسایی دارم!

خندید و گفت:حس خوب یا بد!

نگاهمو ازش دزدیدم و گفتم:خب..خب ...نمیدونم!

خندید و گفت:قشنگ خجالت میکشی!

دستامو فرو کردم بین زانوهامو محکم زانوهامو به هم فشار دادم!

مهران به لحن مهربونی گفت:قبول میکنی؟

اب دهنمو قورت دادم و سرمو گرفتم بالا .

بهم لبخند زد و گفت:پس قبوله!

خواست بیاد بشینه کنارم که گفتم:به یه شرط!


romangram.com | @romangram_com