#دختر شیطون_پارت_99
با حرص ازش جدا شدم . با تعجب نگام کرد .. منم چندشناک ترین نگاهمو بهش انداختمو راه افتادم.
خواست دستمو بگیره که تند گفتم:
- میخوام برم اب بخورم .
بعدم بی توجه به صورت بهت زدش راه افتادم سمت اشپزخونه .
پسره بیشعور ....بوزینه عوضی
نمیدونم چرا حرصم گرفته بود .
سرمو تکون دادم و سعی کردم فکرشو از سرم بندازم بیرون
رفتم تو اشپزخونه .
خیلی تاریک بود . چون تو سالنم چراغا رو خاموش کرده بودن .
رفتم جلو تر . خیلی تشنم بود .داشتم هلاک میشدم اصلا
بیرونم همش ازین کوفتو زهرماریا پخش میشه .
احساس کردم یه سایه رو , اون پشت دیدم ولی فک کنم توهم زدم . راستش یه کوچولو هم ترسیدم .
اروم رفتم سمت چراغ و کلید و روشن کردم .
از چیزی که دیدم کپ کردم !!
همونجوری خشکم زده بوز فقط و دهنمم اندازه گاراژ باز مونده بود
نهههه.
ترلان و ارتا دستپاچه ازهم جدا شدنو با ترس خیره شدن به صورت مبهوت من و دهن باز شدم
اوه مای گاد !!!
اینام اره ؟؟؟؟
سریع دهنمو جمع و جور کردم از ترس رفتن پشه ى احتمالی داخلش
یه بار دیگه صحنه ای رو که دیدم تجسم کردم .
ترلان به پشت رو اپن اشپزخونه خم شده بود و ارتام تقریبا نیم خیز شده بود روش و با ولع همو میب*و*سیدن .
چه هولم بودنا
حالا من داشتم منفجر میشدم از خنده .
خودمو نگه داشتم و فوری چراغو خاموش کردم .
بی توجه به صورتای خجالت زدشون شیطون گفتم :
- اممم . میگم چیزه .. ببخشید ..خواستم آب بخورم .. من چیزی ندیدم .
ادامه بدین ...خسته نباشید
چشماشون گرد شد که سریع گرفتم که سوتی دادم .!! باز گفتم '
- نه نه ... چیزه ادامه ندین . اصلا چمیدونم چی بگم گیج شدم !!
من برم بهتره ...هرکاری خواستین بکنین
بعدم عین جت اومدم بیرون و منفجر شدم از خنده !!!!!
وای خدا قیافه هاشون خییلی باحال بود . عجب صحنه ای دیدم ..
@romangram_com