#دختر شیطون_پارت_100

وایسا ترلان بیاد بیرون اذیتش کنم یکم
دست از پا دراز تر برگشتم به مهمونی
آبم نتونستم بخورم به خاطر ترلان خانوم.
شیطون خندیدم . وای مچ گرفتن چه حالی میده !!
حالا چه جاییم بودنا . اخه بگو آشپزخونه جاشه ؟خداییش جای اینکاراس؟تا این حد هول !!!؟¿¿¿
ریز خندیدم و رو مبل نشستم حتی نیم نگاهی هم به ارسام ننداختم ,
داشت از روبه رو خیره نگام میکرد.واقعا هم معلومه نیم نگاه بش ننداختما بگو پس از کجا فهمیدی نگات میکنه
پسره سواستفاده گر .
خیلی برام سنگین بود باورش !
اصلا به ارسام نمیخورد دوست دختر داشته باشه . اگه دوست دخترشه پس چرا اینجوری باهاش حرف میزنه و رفتار میکنه ؟
تازه اگرم دوست دختر داشت دیگه منو میخواست چیکار ؟
یعنی واقعا چیزی بینشون بوده ؟
دستی به موهام کشیدمو سعی کردم حواسمو جمع کنم .
بازم بیخیال . به موقعش میفهم .
داشتم بی حوصله پامو تکون میدادم که دیدم ترلان با ارتا دارن میان .
حالا قیافه ترلان !! لپاش گل انداخته بود و سرش پایین بود ارتا هم لبخند پیروزمندانه ای
روی ل*ب*ا*ش بود .

ای پسره خبیث .
دوست منو تو آشپزخونه گیر میاری؟
ولی ارتا بیخیال داشت میخندیدااا
بایدم بخنده !
منم بودم میخندیدم..
این نخنده کی بخنده اصلا ؟؟
ارتا رفت پیش ارسام
ترلان چشاشو تو جمعیت چرخوند تا به من رسید و نگاهش به جایی که بودم ثابت شد
منم نیشمو خبیث باز کرده بودم
اروم و با خجالت قدم برداشت سمتم و اومد نشست رو مبل کنارم.
برگشتم سمتش و با نیش باز گفتم :
- سلام .خسته نباشی!
یهو شد عین لبو !! وای من منفجر شدم ! مشت ارومی به بازوم زد و گفت :
- مچ میگیری ؟؟؟
خندم شدید ترشد . ترلان بدبخت داشت اب میشد من هر هر میخندیدم .

@romangram_com