#دختر شیطون_پارت_91

دیگه گردنم داشت خشک میشد که صورتمو عقب کشیدم و ناله کردم
- بابا بسه . له شدم که ...
خندید و گفت
- باشه عروسک.بیا این رژلبه رو بزنم برات برو .
با تعجب به رژ جیگری تو دستش و صورت شیطونش نگاه کردم و خواستم بکشمش به فحش که تند گفت
- اههههه . لوس نشو دیگه . یکم میزنم برات . میخوام زوره دخترا دربیاد که ارسام چه جیگری گیرش اومده .
خندم گرفت . بچه خر میکرد .
خلاصه با کلی کل کل و آخرم پادرمیونی کتی جون یکم زدم .
ولی ماشالا . خوبه یکم زدم !!
چی شد !! به به .
خدا قربونت برم چه جیگری افریدی !
به این نازی . جیگری . ملوسی .
ولی این رژه زیاد نیست ؟؟
اصلا بیخیال .
خدا امشبو بخیر کنه .
ترلانو پیچوندم و از اتاقش اومدم بیرون
رفتم تو اتاق ارسام .
یعنی امروزم رفته شرکت ؟
مثلا مهمونیشه هااا .
شونه ای بالا انداختم .
اصلا به من چه . از اولشم از برگذاری این مهمونیه راضی نبود.
ساعت توی اتاقو نگاه کردم .
تازه هشت بود . صاحب مجلس نبودم اول همه برم بشینم که .
لم دادم رو تخت ارسام .
کمرم تیر کشید و اخم در اومد.
کمرم خشک شد ، از دست ترلان وکاراش!
یهو یادم به مهمونیای خودمون افتاد .
همیشه از صبحش با عسل نقشه میریختیم چجوری اشک دخترای فامیلو موقع عشوه ریختن دربیاریم .
همیشه تو مهمونیا ساده بودیم ولی گل مجلس ! هرکی یه چیزیش میشد انگشتای اتهام سمت ما بود .
چون از همه شر و شیطون تر بودیم.
اول همه مهمونا لباسامو عسل میدید.
تا بچه بودم روزام خوب بود .
همه دوستم داشتن و کسی با یه دختر بچه هجده ساله لجبازی نمیکرد.

@romangram_com