#دختر شیطون_پارت_90
بردنم تو اتاق ترلان و نشوندنم جلوی آیینه . ترلان که رفت سراغ لوازمش چشماش گرد شد و گفت
- وا ! اینا چه زود تموم شدن !
خوبه هفته ی پیش خریدمشوناااا !
فقط جلوی خودمو گرفتم که یه وقت نترکم از خنده .
بدبخت نمیدونست همش صرف انتقام از ارسام شده که !! خخخخ .
خلاصش کنم واستون . جفتشون افتاده بودن رو من مگه ول میکردن ؟؟
کتی جون تند تند موهامو فر میکرد.
ترلانم داشت خودشو میکشت که بگم لباسم چه رنگیه با ارایشم ستش کنه
منم خوب که حرصش دادم قشنگ اشکش دراومد گفتم ابیه .
اخ که دلش میخواست سرمو بزاره لای کیوتین !
کتی جونم فقط میخندید و میگفت
- منکه میدونم تو امشب حوری میشی.
دیگه کی دخترای دیگرو نگاه میکنه آخه ؟؟؟
منم در ظاهر یه لبخنده محو میزدم ولی در باطن کیلو کیلو قند تو دلم آب میشد.
باز خوبه قیافم خوب بود .
کار موهام که تموم شد جفتشون جلوم ایستادنو همچین خیره شدن بهم
تا سلول های درونمم دیدن !!
ترلان نیشش باز شد تا بناگوش و شیطون گفت
- چه بهت میاد نفس ! سعی کن زیاد تو تیر رس نگاه ارسام نباشی .
بعدم خودشون میخندیدن و من فقط نگاشون میکردم .
کی اینا شفا پیدا میکنن خدا میدونه !
ترلان کیف سلاخی ..نه..نه ببخشید لوازم نقاشی !!..نه بازم اشتباه شد.
لوازم آرایششو اورد .
پامو کوبیدم زمین و بد اخلاق گفتم
- وای نه .الان که زوده ترلان .
اخم کرد و به زور صورتمو گرفت بالا
- غرنزن دختر ! ساعت نه مهمونی شروع میشه . الان هفت و نیمه .
- اووووووو ! کو تا نه ؟
بازم چشم غره رفت و گفت
- اوسگل . گفتم نه شروع میشه .ولی مهمونا از هشت ,هشت و نیم میان کتی جونمو ببینن !
دیگه سعی کردم خفه شم .ترلانم شروع کرد .
از آرایشاش خوشم میومد .
خیلی محو و ساده بود . واسه همین دیگه غر نزدم سرش ..
@romangram_com