#دختر شیطون_پارت_85
حالتمون جوری بود که من کنار تخت ایستاده بودمو ارسامم نیم خیز شده بود و مچ دستمو گرفته بود .
صداش اومد که گفت
- کجا !؟
برگشتمو پوزخندی تحویلش دادم و گفتم:
- امشب که مادر گرامیتون نیست میخوام برم تو اتاق ترلان . حرفیه ؟
یکم با اخم نگام کرد و بعد دستمو ول کرد و همونجور که پشتشو بهم میکرد گفت
- نه . نیست ,میتونی بری .
اخ خدا یه قدرتی الان بهم بده تا اینو از رو زمین نیست ونابودش کنم .
پسره مغرور بیشعوووووور !!!
فردا حالیت میکنم .
با حرص از اتاق خارج شدمو درم محکم بهم کوبیدم . ادمش میکنم .
فردام روز خداست . باز این پرو شده !
رفتم تو اتاق ترلان و فوری لباسامو با یه تاپ و شلوارک مشکی عوض کردم .
نشستم رو تخت و فوری گوشیمو روشن کردم، شماره عسلو گرفتم .
هنوز چند تا بوق نخورده بود که برداشت.
- الو ؟؟؟؟
لبخندی زدم . چقدر دلم واسش تنگ شده بود .
- الو عسل .سلام .
- سلام نفس. تویی ؟؟؟
دورش پر از سروصدا بود انگار خیلی شلوغ بود دورش . صداش خیلی بد میومد
- الو عسل ؟ کجایی مگه ؟
- صداتو دارم نفس, خونه...ه..هست...ت.بی...
صداش قطع و وصل میشد .
عصبی شدم
- عسل صدات قطع و وصل میشه کی اونجاست ؟؟ برو یه جای خلوت .
- نم..شه ....مهمون داریم ..
- کی هست ؟؟
یکم مکث کرد . صدایی نیومد . فقط شلوغی بود .
- الو ؟؟؟
- نفس صداتو می...شنوم ..
- خوب کی اونجاست !؟
صدا خیلی بد بود . نمیدونستم مشکل از چیه !!
فقط حس کردم استرس داره
@romangram_com