#دختر شیطون_پارت_84

اسم خودشونو گزاشتن مرد مثلا فقط زور میگن.
رفتم تو اتاق ترلان و خودم صورتمو تمیز کردم .خیلی بغض داشتم. ولی حال و حوصله ی حموم نداشتم ..
به محضی که رو تخت ترلان خوابیدم یه قطره اشکم چکید رو گونم .
با حرص پسش زدم و چشمامو محکم رو هم فشار دادم .
تو ذهنم تند تند با خودم مرور کردم .احمق نباش دختر !!
الان اون ککشم نگزیده که تو توی چه حالی هستی .
نزار موفق بشه غرورتو له کنه .
تو کاری نکردی . کارتم بچگونه نبود .فقط اروم باش لعنتی ..
کم کم بغضم کم شد .
ولی کاملا از بین نرفت.کاش میشد به عسل زنگ بزنم . ولی ساکم تو اتاق ارسام بود . دلم خیلی هواشو کرده بود .
همیشه اون بیشتر از همه درکم میکرد
دوستم نبود ! خواهرم بود .
از جام بلند شدم . باید هم لباسامو عوض میکردم هم موبایلمو برمیداشتم .
خدا کنه خوابیده باشه .اصلا حوصله روبه رو شدن دوباره باهاشو نداشتم
اروم رفتم سمت در اتاقش . دم در مکث کردم .
برم تو ؟؟؟ نرم !؟؟؟ .
اخرم شونه هامو بالا انداختمو گفتم هر چه باداباد
اروم درو باز کردم .
اتاق تاریک بود . خوشحال شدم .
حتما خوابیده دیگه . بهتر !!
اروم درو گذاشتم رو هم تا نور راهرو نیاد تو و بیدارش کنه .
رفتم سمت ساکم که کنار عسلی تخت بود.
خداروشکر باز بود . تند گوشیمو برداشتم .
داشتم دنبال لباس میگشتم که یهو اباژور روشن شد .
ترسیدم . با چشمای گرد زل زدم به چشمای سرخش که خیره شده بود بهم .
چرا چشماش سرخ بود ؟؟
سریع به خودم نهیب زدم و سرمو انداختم پایین و مشغول ادامه ی کارم شدم .
به من چه.چشش دراد .
ولی گ*ن*ا*ه داره هااا . خو ترسوندیش دیگه خره !!
ولی خب اونم ترسوندم مگه تقصیر من بود ؟؟؟ ایششش .
خود درگیریمو گذاشتم کنار و تند لباسامو برداشتم .
خواستم برم که مچ دستمو گرفت !!
تعجب کردم ولی برنگشتم ..

@romangram_com