#دختر شیطون_پارت_67
الان نشونش میدم دنیا دست کیه .
حالا چرا صداش نمیاد ؟؟
تند برگشتم تا لهش کنم .
که متاسفانه خودم له شدم !!
همونجوری موندم !
کپ کرده بودم . پلکم نمیزدم !
ارسام با دهن باز داشت نگام میکرد .از بالا تا پایین از پایین تا بالا !!!
منم به پشت دراز کشیده بودم و قشنگ همون یه ذره پاهامم که میپوشوند اومده بود بیرون !!
خدا هم منو ورداره هم ترلانوووووو!
این بیصحاب که همه جامو دیییییید!
تند بلند شدم اومدم در برم که دیدم اونطرفم کتی جون ایستاده و شیطون نگام میکنه !!
وای خدا الان نه ! الان دیگهههههه نهههههههههه !!
هول و دستپاچه به ترلان که شده بود رنگ لبو خیره شدم..
خاک تو سرم با این ابتکارام !!
چشم ننم روشن !
کتی جون که داشت جون میداد اون پشت . ارسامم فقط پوزخند زده بود .
دیگه آبرو ریزی ازین بیشتر ؟؟
اون از صبح اینم از الان !!
****
( آرسام )
خسته در خونه رو با کلید باز کردم.
امروز روز خسته کننده ای بود .
قضیه ی مهمونی فردا هم خیلی رو مخم بود .
حتی فکر کردن به دخترای سبک و نچسب فامیل حالمو بد میکرد .
ازینکه مجبور میشدم یه شب کامل تحملشون کنم .
و حضور نفسم یه جورایی هم خوب بود هم بد !
خوب ازین جهت که شاید فکر اینکه من دارم ازدواج میکنم باعث بشه یکم دخترای دورم راحتم بزارن و کمتر به پر و پام بپیچن .
بدم واسه اینکه فردا کل فامیل قراره بفهمن من مثلا نامزد کردم و این اصلا واسه وقتی که مامان رفت خوب نیست .
مامانو از دور قانع میکنم ما به درد هم نمیخوردیم و مثلا بهم زدیم .
فامیلو چیکار کنم ؟؟
کلافه دستمو کشیدم توی موهام .
بالاخره نفس میره ... فکر بعدشو نکردم.
خداکنه این بازی لعنتی زود تر تموم بشه و نفسم برگرده پیش خانوادش . یه حسی ته قلبم این حرفمو رد میکرد .
@romangram_com