#دختر شیطون_پارت_396

میکردن .
خیلی هوای همو داشتن .
حتی یادمه یه مدت یکی سرشون
کلاه گذاشت و وضع شرکت خیلی
خراب شد .
تا جایی که تا مرز ورشکستگیم
رفت !!
ولی هیچ کدومشون شونه خالی
نکردن . البته ارسام اصلا مشکلات
کاریشو خونه نمیگفت .
اینم از بس تو خودش بود و
دپ بود از زیر زبونش کشیدم .
نیما مجبوری خونه پدریمونو
فروخت و با پس انداز ارتا شرکت
دوباره یکم سر حال اومد .
ارسام صد درصد مخالف کار نیما
بود و میگفت خودش خونشو
میفروشه ولی نیما زیر بار نرفت که
ما بخوایم خونه زیر پامونو
بفروشیم . خونه ای که مامانی
توش بود و فروخت و مامانم رفت پیش کتی جون .
البته به سال نکشید که ارسام
با سود شرکت دوباره یه خونه
شیک تر واسه مامانم خرید .
و همرو سوپرایز کرد .
روزای سختی داشتیم ولی کم
نیوردیم . همیشه پشتش بودم .
همیشه پشتم بود .
تو همین فکرا بودم که دستی
دور کمرم حلقه شد .
-- به چی فکر میکنی عزیزم ؟
لبخند زدمو دستشو گرفتم
-- به تو .

@romangram_com