#دختر شیطون_پارت_397
سرشو کنار گوشم اورد و زمزمه
کرد
-- به من !؟
بهش چسبیدم و ارامش همه
وجودمو گرفت . فضا بدون بچها
خیلی ساکت بود .
-- خوشحالی و ارامش بدون بچه !
هم اکنون در خانه ما !!
صدای خنده مردونش تنمو لرزوند
-- جدی ماما
ن کوچولو !؟؟
بیا که میخوام خوشحال ترت کنم !
تا اومدم به خودم بیاد رو هوا بودم
و از ته دلم جیغ میکشیدم و میخندیدم .
دلم میخواست خوشبختیم
داد بزنم .
من خوشبخت بودم و عاشق
همسرم !!
کاش همه عشق ها توی
باهم بودن خلاصه بشه .
کاش چشم هیچ عاشقی خیس
نشه ....
یک تصادف . یک اتفاق ...
برای اولین بار سرنوشتم را به تو گره زد ...
با لبخندم درنگاه سردت نفوذ کردم ..
با نگاه سردت قفل قلبم را شکستی
جوری راه قلبت را یافتم...
جوری راه قلبم را یافتی .
که هیچ گاه ..
نفهمیدیم ..
چگونه عاشقم شدیم ....
یاحق ... پایان
@romangram_com