#دختر شیطون_پارت_394

بلند شدم برش داشتم تا لباسشو
عوض کنم و امادش کنم .
برخلاف هارت و پورتم از تنهایی
با عشقم خوشحالم بودم .
ارسام همه زندگی من بود و
بعد از گذشت این همه سال
هنوزم شیطنتاشو داشت .
عاشقانه زندگی میکردیم و همین
عشقمونم همه مشکلاتمونو حل
میکرد .
نمیگم مشکلی نداشتیم .
اتفاقا دعوامونم میشد و بعضی
وقتا اونقدر حرصش میدادم که
باهام قهر میکرد .
بعدشم اونقدر عشوه و ناز میومدم
که خودش میومد اشتی .
هممون زندگیامون خوب بود
و خداروشکر کسی مشکلی نداشت
عسل و نیمام ازدواج کرده
بودنو الان عسل یه نی نی تو
راهی داشت .
یکم دیر اقدام کرده بودن ولی هیچوقت زندگیشون خراب نشد و سرد نشدن .
عمو اینا باهامون بهتر شدن
و گاهی رفت و اومد داریم .
سامان واسه همیشه از ایران
رفت و ارسام و من یه نفس
راحت کشیدیم .
البته قبلش به خیلی چیزا اعتراف
کرد که دلیل خوب شدن عمو هم
با ما همین بود .
سامان گفت هیچوقت منو دوست
نداشته و چون من شیطون و
خوشگل بودم یه ه*و*س زود گذر

@romangram_com