#دختر شیطون_پارت_390

میکرد .
منم تو این فاصله سعی کردم
کار مفید انجام بدم .
رها رو بردم تو اتاق و لباسشو
عوض کردم .
برگشتم تو هال .
رهارو گذاشتم
رو زمین .
دخمرم چهار دست و پا
اورست رو فتح میکرد !!
عین عروسکایی بود که کوکشون
کردن کلا همیشه داشت
میرفت !
سرمو اوردم بالا و نگاهم به رهام که
عین میرغضب نشسته بود
رو مبل و جم نمیخورد افتاد !
همچینم اخماش توهم بود انگار
ارث باباشو میخواد .
نیم نگاهی به تلوزیون کردم
فوتبالم تموم شد !!
عین بچها لب ورچیدم و برگشتم
که با سر رفتم تو شکم ارسام .
کلا همیشه خدا همینجوری
یهویی میاد !
آخی گفتم و بینیمو مالیدم.
-- ای ! ... دماغم !... نابود شد .
بابا عزیزم خوب یه ندایی بوقی
چراغی بزن ...
با صدای تلفن نطقم قطع شد
به ارسام که با لبخند نگام
میکرد خیره شدم .
-- یعنی کی میتونه باشه !؟


@romangram_com