#دختر شیطون_پارت_387
وضعیت گوشیش بعد نفس اون نبود .
اون احمق دوسش نداشت که
بهت دروغ گفت تا ابروشو ببره
و انتقام بگیره .
دستمو جلوی دهنم گرفتم تا
هق هقم بلند نشه .
گوشی سامان !!!
یه بار تو دوران نحس نامزدیم
دستم افتاد و بخاطر ل*ا*ش*ی
بازیاش سه شب خون گریه کردم
واقعا اون احمق منو دوست
نداشت .
عمو چشماشو بست و سرشو
به پشت مبل تکیه داد.
ارسام دست ازادش
و مشت کرده
بود و از عصبانیت سرخ شده
بود .
این وضعیت تاکی ادامه داشت؟
زنعمو باز اروم تر ادامه داد
-- سامان لیاقت نفسو نداشت
اینو قبول کن !!
این دوتا مال هم نبودن و ما میخواستیم به زور به هم بچسبونیمشون .
نفس این وسط بدبخت میشد !
هرکسی بود خودشو میکشت .
به خودت بیا .
عمو کلافه بلند شد و دور مبل چرخید و شقیقه هاشو ماساژ داد
-- دارم روانی میشم .
فقط دارم روانی میشم !
ارسام وارد عمل شد .
-- یه رضایت اینقدر سخته !؟رضایت خوشبختی برادرزادتون اینقدر زجراوره ؟
عمو با چشمای سرخ و غمگینش
به ما خیره شد .
@romangram_com