#دختر شیطون_پارت_385

فقط با بهت نگاش کردم .
عمو هنوز پشتش به ما بود
ارسام نیم نگاهی به صورت
مبهوت من انداخت و به نشونه
سکوت انگشت اشارشو جلوی ل*ب*ش
گرفت .
دیگه کم مونده بود پس بیفتم
که عمو برگشت سمت ارسام و
ابروهاشو انداخت بالا
-- عه !!؟؟ ... به سلامتی !
.پس ......میخواین.....
عروسی کنید !؟
حرفاش بوی تمسخر میداد
ارسام خم به ابرو نیورد
-- بله میخوایم ازدواج کنیم .
عمو دندون قروچه ای کرد و
انگشت اشارشو با تحقیر به سمت
من گرفت و منو نشون داد .
-- با این !؟؟
دلم لرزید ! نکنه باز بخواد چرت و پرتای سامانو بگه !!
ارسام اخم کمرنگی کرد و خیره
به عمو نگاه کرد .
-- اره با نفس . ما همدیگرو دوست داریم و اومدیم اجازه رو از شما
بگیریم و تا نگیریمم از اینجا نمیریم
خندید و بیجون رو مبل نشست
انگار داره با خودش حرف میزنه
به زمین خیره شد
-- اول پسرمو بدبخت کرد و
ابروشو برد و دلشو شکست .
سکه یه پولش کرد و حالا میخواد
شوهر کنه !!
اونوقت منه سینه سوخته هم
باید سند بدبختی بچمو امضا

@romangram_com