#دختر شیطون_پارت_384
همین حرکتشم کافی بود تا
پیش بینی یه دعوای مفصل و داشته باشم .
من پیش دستی کردم تا نگه بی
احترامی کردی . اون الان لنگ یه
بهونه بود .
-- سلام ... عمو.... خوبید ؟
صدام میلرزید . ارسام متوجه حال
بدم شد و دستمو اروم گرفت و فشار داد .
خیلی داشتم جلو خودمو میگرفتم
خیلی روم فشار بود .
جو بدی شده بود .
عمو پوزخندی زد و جلو اومد
-- چرا اینجا اومدی ؟؟
چطور روت شد بیای اینجا و بگی
عمو سلام !!
چشمامو محکم بستم و لبمو
محکم گاز گرفتم .
از همونی که میترسیدم به سرم
اومد . خواستم چیزی بگم که زنعمو زد پشت دستش و باچشم
گرد به عمو نگاه کرد .
-- خاک به سرم . چی میگی مرد ؟؟
نفس و شوهرش مهمونن این
چه وضعشه ؟؟
عمو پوزخندش پر رنگ تر شد و
روشو برگردوند .
خواست بره که صدای ارسام
باعث شد بایسته .
-- ما واسه مهمونی اینجا نیومدیم
ما رو حساب این اینجاییم که شما
بزرگتر نفسید و برای عروسیمون
به اجازه شما نیاز داریم .
ازینکه اینقدر زود و بی پرده رفت
سر اصل مطلب شوکه شدم و
@romangram_com