#دختر شیطون_پارت_383

شونه به شونه هم داشتیم
میرفتیم سمت در ورودی که در
باز شد و زنعمو خوشحال اومد
بیرون و با دیدن ارسام لبخند عمیق
رو ل*ب*ا*ش خشک شد و به وضوح
جا خورد !
انتظارشو داشتم . برای همین
لبخندمو حفظ کردم و رفتم جلو و
ب*غ*لش کردم .
اونم بعد از یکم تجزیه تحلیل
قضایا محکم ب*غ*لم کرد و گونمو
ب*و*سید .

-- سلام قشنگم ... منو شوکه کردی
خوش اومدی .
بعد نگاش کشیده شد سمت ارسام که
ارسام زود تر سلام کرد و زنعمو هم
برعکس تصورم به گرمی جوابشو
داد .
تا اینجا داشت همه چیز خوب پیش میرفت
دعا دعا میکردم عمو رفتار بدی
نداشته باشه .
زنعمو دعوتمون کرد تو خونه .
دوست داشتم بپرسم عمو کجاست
ولی فعلا سکوت بهتر بود .
رفتیم داخل پذیرایی و خواستیم
روی مبل بشینیم که عمو وارد پذیرایی شد .
من ضربان قلبم بالا رفت.
و ارسامم که نیم خیز شده بود
بشینه رو مبل دوباره صاف
ایستاد .
عمو با اخم و بی حرف به من
خیره شده بود .

@romangram_com